الگوی تشکیل سوپر تیم در سازمان چیست؟ مهدی زارع پور بهترین مشاور کسب و کار ایران

الگوی تشکیل سوپر تیم


الگوی تیم‌سازی در شرایط بحران:

درس‌هایی از «تیم‌های فوق‌العاده» برای مدیران ایرانی

در بهار سال ۱۴۰۱، تیم بسکتبال اوکلاهما سیتی تاندر (Oklahoma City Thunder) در انتهای جدول رقابت‌های اتحادیه ملی بسکتبال آمریکا (NBA) قرار داشت. هواداران، تیم را فراموش کرده بودند؛ تحلیلگران از بازسازی چندساله مورد نیاز برای این فاجعه می‌گفتند و کمتر کسی تصور می‌کرد این تیم بتواند دوباره قد علم کند اما اتفاقی که افتاد، شبیه هیچ پیش‌بینی نبود. تاندر تنها در سه فصل، از قعر جدول به قهرمانی رسید و این کار را با جوان‌ترین ترکیبی انجام داد که تا آن روز سید اول را به خود دیده بود. پرسش این بود چگونه یک تیم، آن هم در شرایطی که همه چیز علیه اوست، می‌تواند چنین صعودی را تجربه کند؟ پاسخ این پرسش، فقط برای علاقه‌مندان به بسکتبال جذاب نیست بلکه برای هر مدیری که در شرایط دشوار، عدم قطعیت و کمبود منابع تلاش می‌کند تیمی بسازد که نه تنها دوام بیاورد، بلکه رشد کند، حیاتی است. در ایران امروز، مدیران ارشد و میانی کسب‌وکارهای کوچک و متوسط با واقعیت‌هایی دست‌وپنجه نرم می‌کنند که کمتر جایی در جهان نمونه دارد؛ ابرتورم، محدودیت‌های بین‌المللی، نوسانات ارزی، محاصره دریایی و حتی احتمال تنش‌های نظامی، محیطی ساخته که در آن روش‌های سنتی مدیریت تیم، دیگر پاسخگو نیست. در چنین فضایی، یک تیم بهره‌ور و یادگیرنده، نه یک مزیت رقابتی، بلکه خط مقدم بقاست. مجله هاروارد بیزینس ریویو (Harvard Business Review) در شماره مه–ژوئن ۲۰۲۶، نتایج یک پژوهش گسترده را منتشر کرده است. در این پژوهش، رفتار بیش از شش هزار کارگر دانشی در صنایع مختلف بررسی شده تا مشخص شود تیم‌هایی که عملکردی فراتر از انتظار دارند، چه کار متفاوتی انجام می‌دهند. مقاله پیش رو، هفت رویکرد عملی از آن پژوهش را با زبانی بومی‌سازی شده، بدون کلیشه و مستقیماً برای مدیران ایرانی تدوین کرده است. هدف روشن است، ساختن تیم‌هایی که در بحران نه تنها نمی‌شکنند، بلکه خود را برای اتصال به شبکه جهانی کسب‌وکار آماده می‌کنند.

چرا تیم‌سازی مؤثر، کلید عبور از بحران است؟

تصور کنید شرکتی دارید با پانزده کارمند، بودجه‌ای محدود و فروشگاهی که هر هفته قیمت‌هایش را باید به‌روز کند، نه به خاطر سود بیشتر، بلکه به خاطر تورمی که از کنترل خارج شده. حالا تصور کنید در چنین شرایطی، همان شرکت باید محصولی را طراحی کند که پس از عبور از بحران، در بازارهای جهانی حرفی برای گفتن داشته باشد. این دقیقاً همان نقطه‌ای است که تیم‌سازی مؤثر، از یک گزینه به یک ضرورت تبدیل می‌شود. در شرایط عادی، تیم‌ها می‌توانند با حاشیه خطای بزرگ کار کنند. اگر تصمیمی اشتباه باشد، ماه بعد جبران می‌شود.

مقاله Harvard Business Review در مورد تیم سازی مؤثر برای بحران

اگر همکاری ضعیف پیش برود، جلسه اصلاحی برگزار می‌شود اما در بحران‌هایی مانند ابرتورم، تحریم‌های دریایی و نوسانات ارزی، حاشیه خطا به صفر نزدیک می‌شود. تصمیم غلط امروز، به معنای نبودن شرکت در فصل بعدی کسب‌وکار است. در چنین فضایی، دیگر نمی‌توان روی خوش‌شانسی یا تکیه بر چند فرد توانمند حساب کرد. تنها چیزی که باقی می‌ماند، توانایی یک تیم برای یادگیری سریع، تصمیم‌گیری جمعی و تطبیق مداوم با شرایط جدید است. تحقیقات نشان می‌دهد تیم‌هایی که در بحران دوام می‌آورند، نه لزوماً ثروتمندترین یا بزرگ‌ترین تیم‌ها، بلکه چابک‌ترین و یادگیرنده‌ترین تیم‌ها هستند. آنها برخلاف تیم‌های معمولی که پس از یافتن یک روش کارآمد، دیگر دست به آزمایش نمی‌زنند، دائماً در حال پرسش از روش‌های خود هستند. آنها از اشتباه کردن نمی‌ترسند، زیرا می‌دانند هر اشتباه، داده‌ای است که مسیر بعدی را روشن‌تر می‌کند. این نگرش، در ایران امروز، تفاوت میان شرکتی که هر ماه نیرویش کمتر می‌شود با شرکتی است که تیمش حتی در بدترین شرایط، با انگیزه‌تر از قبل کار می‌کند.

از NBA تا تهران: داستان یک صعود سریع در بحرانی‌ترین شرایط

داستان تاندر از جایی شروع شد که کمتر تیمی جرأت کرد به آن پا بگذارد. سال ۲۰۰۸ بود که امتیاز این تیم از شهر سیاتل به اوکلاهما سیتی رسید؛ شهری که هنوز زخم‌های بمب‌گذاری سال ۱۹۹۵ را با خود حمل می‌کرد. تیم تازه‌وارد، نه ستاره‌ای داشت، نه هواداری، نه حتی یک سابقه قابل اتکا اما سم پرستی (Sam Presti)، مدیرکُل تیم، تصمیم گرفت برخلاف جریان حرکت کند. او تیم را از پایه ویران کرد، ستاره‌های سرشناس را از دست داد و به جای اینکه به فکر بُردهای آنی باشد، روی سال‌های بعد شرط بست. خیلی‌ها فکر می‌کردند دیوانه شده اما نتیجه حیرت‌آور بود؛ تنها چهار سال بعد، تاندر به فینال NBA رسید! اما این پایان ماجرا نبود. در دنیای بسکتبال حرفه‌ای، ستاره‌ها پیر می‌شوند، حقوق‌ها سر به فلک می‌کشد و قوانین لیگ حتی بهترین تیم‌ها را مجبور به بازسازی می‌کند. بیشتر تیم‌ها بعد از یک دوره موفقیت، هیچ‌وقت دوباره به آن اوج برنمی‌گردند. اما تاندر استثنا بود. سال ۲۰۲۲، پس از یک فصل شرم‌آور با ۵۸ باخت، دوباره از صفر شروع کرد. سه فصل بعد، با جوان‌ترین ترکیبی که تاریخ لیگ به خود دیده بود، قهرمان شد. راز این ماجرا چیست؟ پرستی، مدیرکُل تاندر، رمز موفقیت را در یک جمله خلاصه کرده است؛ «تحمل به‌هم‌ریختگی و حتی پسرفت، در مسیر پیشرفت». درست زمانی که رقبا هر سال با خرج‌های کلان، ستاره‌های تازه می‌خریدند، تاندر به جای اصرار روی روش‌های کهنه، دست به آزمایش‌هایی زد که دیگران به طعنه می‌گفتند «دیوانگی محض». مثلاً تیمی که دو سنتر همزمان در زمین می‌گذاشت یا گاهی هیچ سنتری یا سه پوینت گارد. بسیاری از این آزمایش‌ها شکست خوردند. اما همان شکست‌ها بودند که بعداً نقشه راه قهرمانی را کشیدند.

آیا واقعاً شما به یک تیم نیاز دارید؟ یا بهتر است تنها کار کنید؟
سؤال مهم این است: تیم نیاز دارید یا انفرادی کار کنید بهتر است؟

سه ویژگی مشترک تیم‌های بهره‌ور در جهان

(و آنچه برای ایران قابل استفاده است)

پژوهشگران هاروارد بیزینس ریویو پس از بررسی بیش از شش هزار کارمند در صنایع مالی، حقوقی، فناوری و بهداشت، به سه ویژگی رسیدند که در همه تیم‌های بهره‌ور، مشترک بود. جالب اینجاست که این ویژگی‌ها ربطی به هوش جمعی، ابزارهای گران یا حقوق‌های بالا ندارند. ریشه همه آنها در یک چیز است، طرز تفکر. نخست، این تیم‌ها با مدیریت سه منبع کمیاب، کار بیشتری انجام می‌دهند؛ زمان، انرژی و توجه. در ایران امروز، هر مدیر می‌داند که نیروی کار ماهر چقدر کمیاب است. تیمی که جلسات بی‌مصرف ندارد، تمرکز خود را روی ده درصد کارهایی می‌گذارد که هشتاد درصد نتیجه را می‌سازند و انرژی افراد را در مسیرهای فرسایشی هدر نمی‌دهد، همان تیمی است که در بحران دوام می‌آورد. دوم، در این تیم‌ها، اعضا کمک می‌کنند که وضعیت و عملکرد همدیگر را بهبود ببخشند. این یعنی فرهنگ کمک‌خواهی و کمک‌رسانی جایگزین اتهام‌زنی و پنهان‌کاری می‌شود. در بسیاری از کسب‌وکارهای ایرانی، کارمند اشتباه می‌کند و تا ماه‌ها از ترس، آن را پنهان می‌کند. در تیم‌های بهره‌ور اما، اشتباه فرصت یادگیری است. مدیری که خطای همکارش را نه یک جرم، بلکه یک داده‌ی مفید برای بهبود ببیند، نیمی از راه را رفته است. سوم، تیم‌های بهره‌ور مدام مهارت تازه می‌سازند. منتظر دوره‌ی آموزشی رسمی نمی‌مانند. درست در دل کار، از هر شکست یادداشت برمی‌دارند، هر بازخوردی را تبدیل به ماده‌ی خام رشد می‌کنند و فرهنگ «آزمایش امن» را نهادینه می‌سازند. در شرایطی که تورم و تحریم، هر روز قوانین بازی را عوض می‌کند، تیمی که یادگیری را متوقف کند، عملاً دارد خودش را برای حذف تدریجی آماده می‌کند.

هفت روش علمی برای ساخت تیم‌های تاب‌آور

در کسب‌وکارهای کوچک و متوسط ایرانی

حالا که با سه ویژگی کلیدی آشنا شدیم، نوبت به این سؤال می‌رسد که رهبران این تیم‌ها چه کار متفاوتی انجام می‌دهند؟ پژوهشگران هاروارد پاسخ را در هفت روش عملی خلاصه کرده‌اند. روش‌هایی که نه در کتاب‌های تئوری مدیریت، بلکه در رفتار روزمره‌ی رهبران موفق دیده شده است؛ در ادامه، هر هفت روش را با زبانی ساده و بومی، برای مدیرانی روایت می‌کنیم که درگیر روزمرگی ابرتورم، نوسانات ارزی و محدودیت‌های بین‌المللی هستند. این روش‌ها قرار نیست معجزه کنند. اما اگر یکی یکی در تیم شما پیاده شوند، تفاوت میان تیمی که از بحران خسته می‌شود با تیمی که از بحران انرژی می‌گیرد، همان تفاوتی خواهد بود که خودتان بعد از چند ماه لمس خواهید کرد.

سه نقطه قوت سوپر تیم های مؤثر در سازمان چیست؟

آزمایش‌گری هدفمند: از ترس شکست تا فرهنگ «آزمایش امن»

خیلی از مدیران در شرایط بحرانی، غریزه‌شان می‌گوید عقب بکشند. تصور می‌کنند زمان ریسک کردن گذشته و باید محکم بچسبند به همان روش‌هایی که قبلاً جواب داده است. اما تحقیق می‌گوید تیم‌های فوق‌العاده دقیقاً در همین شرایط، پنجاه درصد بیشتر از تیم‌های معمولی دست به آزمایش می‌زنند. نه لزوماً آزمایش‌های بزرگ و پُرهزینه. گاهی به کوچکی تغییر یک عبارت در وب‌سایت. گاهی به بزرگی فروش محصولی که هنوز ساخته نشده است. نکته این است که همیشه روی چیزی کار کنند که اگر موفق شود، بینش تازه‌ای به دست می‌دهد. پرستی، همان مدیرکُل تاندر، اسم این کار را گذاشته «تحمل پسرفت در مسیر پیشرفت». یعنی قبول کن از هر صد تا ایده، شصت‌تایش ممکن است زمین بخورد. اما همان چهل تا هستند که تو را از رقبا جلو می‌اندازند. برای یک شرکت کوچک یا متوسط ایرانی، آزمایش‌گری به معنای قمار بی‌حساب نیست. به معنای طراحی «آزمایش امن» است. کاری که اگر شکست بخورد، شرکت را نابود نمی‌کند و اگر موفق شود، می‌شود الگویی برای همه. شرکت اسپاتیفای یک پلتفرم داخلی ساخت به نام «کانفیدنس». هر تیمی می‌توانست یک آزمایش راه بیندازد، نتایج را به اشتراک بگذارد و از داده‌ی دیگران یاد بگیرد. یک سال بعد، بیش از سیصد تیم در حال آزمایش‌های مستمر بودند. شما در ایران شاید نتوانید چنین پلتفرمی بسازید، اما می‌توانید هر هفته یک جلسه‌ی پانزده دقیقه‌ای بگذارید با عنوان «چیزهایی که امتحان کردیم و جواب نگرفتیم». همین یک جلسه‌ی کوچک، ترس از شکست را کم می‌کند و جرئت امتحان کردن را زیاد.

کنجکاوی همگانی: وقتی مدیر از «نمی‌دانم» گفتن نمی‌ترسد

باور قدیمی بین مدیران این است که اگر بگویی نمی‌دانم، اعتبارم از دست می‌رود. اما تحقیق هاروارد دقیقاً عکس این را نشان می‌دهد. رهبران تیم‌های فوق‌العاده سی و سه درصد بیشتر از سایر مدیران، صادقانه اعتراف می‌کنند که اطلاعات مهمی در اختیار ندارند و نکته اینجاست که این اعتراف، نه تنها اعتبارشان را نمی‌برد، بلکه تیم بیشتر به آنها اعتماد می‌کند؛ البته گفتن «نمی‌دانم» به تنهایی کافی نیست. باید با یک جمله‌ی شفاف همراه شود که «نمی‌دانم، اما می‌دانم از چه کسی باید بپرسم» یا «نمی‌دانم، ولی با هم پیدا می‌کنیم». این جمله‌ی کوچک، به بقیه تیم می‌فهماند که قرار نیست به خاطر نداشتن جواب، سرخورده یا تنبیه شوند. همین، امنیت روانی تیم را چند برابر می‌کند. در فرهنگ کاری ایران که گاهی اشتباه و جهل، مساوی با بی‌کفایتی در نظر گرفته می‌شود، یک مدیر که راحت بگوید «نمی‌دانم»، دارد الگوی تازه‌ای می‌سازد. مارک دگنو، سرمربی تاندر، گفته است «سعی می‌کنم طوری کار کنم که همه در تیم، از جمله خودم، مدام در حال یادگیری باشند. لزوماً این نیست که من معلم باشم و آنها دانش‌آموز»؛ همین نگاه باعث شده در شرکت استی لودر، بیش از چهارصد و هفتاد برنامه‌ی «مربیگری معکوس» اجرا شود. مدیران ارشد کنار کارمندان جوان می‌نشینند تا از آنها درباره‌ی تیک‌تاک، یوتیوب و مدهای جدید بازاریابی سؤال بپرسند. در یک شرکت ایرانی، این یعنی مدیرعامل بنشیند پای حرف کارمند تازه‌وارد درباره‌ی هوش مصنوعی یا فروش در شبکه‌های اجتماعی و چیزی یاد بگیرد که هیچ دوره‌ی مدیریتی به او نمی‌آموزد.

اهمیت اجازه خطا دادن به تیم برای رشد کردن
مادامیکه خطا نکنیم، رشد نخواهیم کرد!

سؤال کلیدی که کمتر مدیری در ایران می‌پرسد:

«بر سر چه چیزی گیر کرده‌اید؟»

تصور کنید وارد جلسه هفتگی شرکت می‌شوید. هر فردی گزارش کار خود را می‌دهد. همه سعی می‌کنند نشان دهند اوضاع تحت کنترل است. مشکلات را لای عبارت‌های نرم قایم می‌کنند. جلسه تمام می‌شود با این حس که «همه چیز خوب است». در حالی که اگر راستش را بخواهید، هیچ چیز خوب نیست. موانع واقعی سر جایش مانده، فقط کسی از آنها حرف نزده. تحقیق نشان می‌دهد رهبران تیم‌های فوق‌العاده چهل و سه درصد بیشتر از بقیه مدیران، بحث جلسات را به سمت مشکلات واقعی هدایت می‌کنند و ساده‌ترین ابزارشان یک سؤال است که «بر سر چه چیزی گیر کرده‌اید؟» همین، نه بیشتر. این سؤال دو تا کار اساسی می‌کند. اول، چالش را عادی می‌سازد و دوم، درخواست کمک را به نشانه‌ی تعهد تبدیل می‌کند، نه ضعف. در مایکروسافت، تیم‌ها هر روز صبح در یک جلسه‌ی کوتاه ایستاده (معروف به Scrum)، به سه سؤال جواب می‌دهند؛ دیروز چه کردم؟ امروز چه می‌کنم؟ و چه چیزی جلوی پیشرفتم را گرفته؟ دو سؤال اول شتاب می‌سازند. سؤال سوم، یادگیری را سریع می‌کند. دگنو در تاندر به بازیکنانش می‌گوید «هر کسی اشتباه می‌کند. من هم اشتباه می‌کنم. آنچه مهم است این است که فضایی بسازیم که همه بتوانند بدون خجالت بگویند گیر کرده‌ام». برای شما مدیر یک کسب‌وکار ایرانی، پیاده‌سازی این روش می‌تواند به همین سادگی باشد؛ در جلسه بعدی، به جای اینکه بپرسی «چه کسی مقصر است؟» بپرسی «کجا گیر کردیم؟» آن وقت موانع، پیش از آنکه بزرگ و غیرقابل حل شوند، در همان قدم‌های اولیه شناسایی و رفع می‌شوند.

مدیریت در سنگر: چرا مدیران ارشد باید سخت‌ترین کارها را لمس کنند؟

سال‌هاست کتاب‌های مدیریتی می‌گویند وظیفه‌ی تو به عنوان مدیر این است که از جزییات اجرایی دور بمانی. استراتژی بده، نظارت کن و بعد بگذار دیگران کار را پیش ببرند؛ اما تحقیق هاروارد می‌گوید این نسخه، به خصوص در شرایط بحرانی، می‌تواند کُشنده باشد. رهبران تیم‌های فوق‌العاده دقیقاً برعکس عمل می‌کنند. آستین‌ها را بالا می‌زنند و می‌روند توی سخت‌ترین و کسل‌کننده‌ترین کارها. نه از سر ریزمداری، بلکه به دو دلیل ساده، اول، الگوسازی فروتنی و مسئولیت‌پذیری و دوم، دیدن موانعی که از پشت میز مدیریت دیده نمی‌شوند. پرستی، مدیرکُل تاندر، همان کسی که تیمش قهرمان شده، شهرتش را مدیون کاری است که دیگران از آن طفره می‌رفتند. سال‌های اول، ماه‌ها در جاده بود و در سالن‌های ورزشی دورافتاده، بازیکنانی را می‌دید که هیچکس اسمشان را نشنیده بود. حتی بعد از قهرمانی، هنوز بیشتر وقتش را در اتاق فیلم می‌گذراند و بازی بازیکنان گمنام را تحلیل می‌کرد. این رفتار، یک پیام شفاف به تیمش می‌فرستاد؛ هیچ کاری از شأن من پایین‌تر نیست!

برایان چسکی، بنیان‌گذار ایربی‌ان‌بی، تجربه تلخی دارد. در بحران کرونا، شرکت نزدیک بود سقوط کند. چسکی فهمید سال‌هاست بیش از حد از خط مقدم فاصله گرفته. برگشت به جلسات طراحی محصول، خودش را غرق در تجربه مشتری کرد، از نزدیک دید کجای کار می‌لنگد. نتیجه؟ ایربی‌ان‌بی از بحران عبور کرد و قوی‌تر از قبل برگشت. پل گراهام، هم‌بنیان‌گذار وای کامبینیتور، بعداً نوشت: «فاصله گرفتن، سرگردانی می‌آورد». حالا این موضوع برای ما در ایران، چه مفهومی دارد؟ یعنی روزهای سخت، بروید کنار اپراتور انبار بایستید و بسته‌بندی کنید. یعنی بروید روی خط تولید، با دستان خودتان جعبه بچینید؛ نه برای اینکه جای دیگران کار کنید، برای اینکه بفهمید موانع واقعی کجا هستند و نشان دهید «ما با هم هستیم». همین یک حرکت، اعتماد تیم را چند برابر می‌کند.

تیم های سنتی چگونه در سازمان عمل کرده و منابع را هدر می دهند؟
تیم‌های سنتی، چگونه منابع را هدر می‌دهند؟

بازخورد انگیزشی؛ نه تخریب‌کننده:

چگونه بدون تضعیف روحیه، رشد ایجاد کنیم؟

خیلی از مدیران تصور می‌کنند در بازخورد دادن مهارت دارند اما اگر از کارمندانشان بپرسید، داستان فرق می‌کند. تحقیق هاروارد نشان می‌دهد در تیم‌های معمولی، فقط چهل درصد کارمندان معتقدند مدیرشان بازخورد سازنده ارائه می‌دهد و فقط سی و سه درصد می‌گویند آن بازخورد واقعاً به آنها انرژی می‌دهد نه اینکه تخریبشان کند. اما در تیم‌های فوق‌العاده، این عدد از نود درصد هم بالاتر می‌رود؛ راز داستان کجاست؟ پژوهشگران پس از بررسی بیش از ششصد مطالعه، به یک نتیجه‌ی تلخ رسیدند که در بیش از یک سوم موارد، بازخورد نه تنها کمکی نمی‌کند، بلکه عملکرد را بدتر هم می‌کند (خرید فایل PDF هشت اشتباه مؤثر مدیران با تمرکز بر آموزش عملی بازخورد مؤثر). دلیلش ساده است. بازخورد بد، روحیه را تضعیف می‌کند. بازخورد خوب، رشد را آزاد می‌سازد. تفاوت در یک چیز خلاصه می‌شود، قالب‌بندی اشتباهات به عنوان «داده مفید در مسیر بهبود»، نه «سند افتضاح». دگنو، سرمربی تاندر، یک بار بعد از بازی‌ که تیمش سی بار توپ را از دست داده بود، صحنه‌های اشتباهات را کنار موسیقی بروس اسپرینگین ویرایش کرد. به بازیکنانش گفت «اگر قرار است سی بار از دست دادن توپ را دوباره ببینم، لااقل بگذار با موسیقی خوب ببینم». او داشت یک کار اساسی می‌کرد؛ پایین آوردن تنش. وقتی مغز در شرایط تهدید قرار می‌گیرد، فقط روی حفظ خودش تمرکز می‌کند و دیگر ظرفیتی برای یادگیری ندارد. دگنو با شوخطبعی، تهدید را تبدیل به فرصت کرد.

ادوبی، شرکت سازنده نرم‌افزارهای طراحی، سال‌ها پیش فهمید که بازخورد سالانه جواب نمی‌دهد. سیستم را عوض کرد. به جای جلسات رسمی و استرس‌زا، کنترل‌های کوتاه و غیررسمی گذاشت. هر چند هفته یک بار، مدیر و کارمند می‌نشستند و گفتگو می‌کردند که چه چیزهایی خوب پیش رفت؟ چه مواردی بد؟ کجا کمک می‌خواهی؟ نتیجه؟ هشتاد هزار ساعت کار در سال صرفه‌جویی شد، جابجایی داوطلبانه سی و چهار درصد پایین آمد و بازخورد واقعاً به ابزاری برای رشد تبدیل شد. برای شما مدیر ایرانی، این یعنی در جلسه بازخورد، به جای گفتن «این کارت افتضاح بود»، بگویید «این بار جواب نداد، ببینیم ازش چه یاد می‌گیریم». تفاوت این دو جمله، تفاوت میان تیمی که از اشتباه می‌ترسد با تیمی که از اشتباه رشد می‌کند.

سرمایه‌گذاری روی رشد شخصی کارکنان،

حتی اگر شرکت را ترک کنند

تصور کنید یکی از بهترین کارمندهایتان بیاید و بگوید می‌خواهم بروم. اولین واکنش شما چیست؟ اگر مثل خیلی از مدیران ایرانی، اول به ضرری که شرکت متحمل می‌شود فکر کنید، یا از او دلخور شوید، یا حتی سعی کنید جلویش را بگیرید؛ نتیجه خوبی نخواهید داشت اما تحقیق هاروارد می‌گوید بهترین رهبران، واکنش دیگری دارند. آنها از این حرکت حمایت می‌کنند. نه به این دلیل که دوست دارند تیمشان خالی شود، بلکه چون می‌دانند سرمایه‌گذاری روی رشد شخصی کارمند، حتی اگر او برود، دیر یا زود به خودشان برمی‌گردد. در پژوهش هاروارد، کارمندان تیم‌های فوق‌العاده دو برابر بیشتر از دیگران احساس می‌کردند بعد از اعلام جدایی، حمایت شده‌اند و سه برابر بیشتر بعد از ترک شرکت، با مدیر قبلی‌شان در ارتباط باقی می‌ماندند.

سوپر تیم ها چگونه در سازمان عمل می کنند؟

این ارتباطات اغلب تبدیل به شبکه‌های غیررسمی از همکاران سابق می‌شود که بعداً منبع ارجاع، استخدام مجدد و حُسن نیت پایدار هستند. شرکت هاب‌اسپات به کارمندانش اجازه می‌دهد پروژه‌های شخصی بیرون از شرکت داشته باشند، مخصوصاً اگر آن پروژه به آنها کمک کند مشتریانشان را بهتر درک کنند؛ شرکت کیپ، نرم‌افزارش را رایگان در اختیار کارمندها می‌گذارد تا کسب‌وکار شخصی خودشان را راه بیندازند و محصول را با چشم مشتری ببینند. آژانس تبلیغاتی هابِرمَن هر سال هزار دلار و سه روز مرخصی به هر کارمند می‌دهد تا پیگیر علاقه‌ی شخصی‌اش برود. بنیان‌گذار شرکت می‌گوید «محدود کردن علایق کارمند، کار بدی برای کسب‌وکار است»؛ آدمی که بیرون از شرکت خودش را رشد می‌دهد، همان انرژی و خلاقیت را برمی‌گرداند به تیم. در ایران امروز که خیلی از کارمندان به خاطر فشار اقتصادی به دنبال شغل دوم هستند، به جای برخورد قهری، می‌توانید بپرسید «داری چه کار جانبی می‌کنی؟ چه چیزی از آن یاد می‌گیری؟ چطور می‌توانیم آن یادگیری را به تیم برگردانیم؟» شاید تعجب کنید، اما همین سؤال ساده، وفاداری را بیشتر از هر تهدید و اعمال قانونی، افزایش می‌دهد.

چشم‌انداز فراتر از عدد: معنا دادن به کار در روزگار نااطمینانی

وقتی تورم هر ماه قیمت‌ها را می‌برد بالا، وقتی فروش شرکت اُفت و خیزهای عجیب دارد، وقتی هر روز خبر بد جدیدی می‌رسد، چه چیزی تیم را سر پا نگه می‌دارد؟ پول؟ نه. پول دیگر انگیزه کافی نیست چون ارزشش را هر هفته از دست می‌دهد. آنچه در چنین شرایطی تیم را جمع نگه می‌دارد، معنای کار است. تحقیق هاروارد نشان می‌دهد رهبران تیم‌های فوق‌العاده پنجاه و نُه درصد مؤثرتر از سایر مدیران در این زمینه عمل می‌کنند. آنها مدام به تیم یادآوری می‌کنند که کارشان به چه چیزی بزرگ‌تر از یک عدد در ترازنامه گره خورده است. تاندر برای شما مثال خوبی است. این تیم وقتی از سیاتل به اوکلاهما سیتی آمد، شهری که هنوز زخم بمب‌گذاری سال ۱۹۹۵ را فراموش نکرده بود، خود را فقط یک تیم بسکتبال معرفی نکرد. پرستی رفت سراغ یادبود ملی اوکلاهما و آنجا خواند؛ «مردم این شهر در برابر این جنون، با حس خوب، همدلی و مهربانی خود، همه ما را به سطح بالاتری بردند». او از همان روز تصمیم گرفت تیمش نماد تاب‌آوری، همبستگی و کار سخت این شهر باشد. هنوز هم هر بازیکن تازه‌وارد، پیش از هر چیز به آن یادبود برده می‌شود. برای شما مدیر یک کسب‌وکار کوچک یا متوسط ایرانی، این یعنی شرکتتان می‌تواند چیزی بیشتر از «فروش کالا» یا «ارائه سرویس» باشد. شاید تیم شما به خانواده‌هایی کمک می‌کند که با ابرتورم دست و پنجه نرم می‌کنند. شاید محصول شما، وابستگی ایران به واردات را کم می‌کند. شاید خدمت شما، یک کسب‌وکار دیگر را سر پا نگه داشته است. این معناها را مدام برای تیمتان تکرار کنید، یادآوری کنید که چرا سر کار می‌آیند، حتی وقتی حقوق شان ارزش چند روز قبل را ندارد. معنا، همان چیزی است که در طوفان، لنگر تیم می‌شود.

سوپر تیم ها چگونه ناگهان جهش می کنند؟ نگاهی به مقاله هاروارد

از تیم معمولی تا تیم فوق‌العاده:

آمادگی برای اتصال به شبکه جهانی کسب‌وکار

تا اینجا از هفت روش صحبت کردیم. شاید ذهنتان درگیر این سؤال شده باشد که با این همه بحران، تحریم، تورم و نااطمینانی، اصلاً وقت و انرژی برای این کارها داریم؟ پاسخ این است که دقیقاً به خاطر همین بحران‌ها است که چاره‌ای جز این کارها ندارید. تصور کنید شرکت شما یک قایق است. در آب‌های آرام، حتی قایق‌های سُست و ترک‌خورده هم به مقصد می‌رسند. اما در طوفان، تنها قایق‌هایی دوام می‌آورند که سازه‌شان محکم، تیم پاروزن‌هایشان هماهنگ و کاپیتانشان هوشیار باشد؛ ابرتورم، تحریم‌های دریایی، نوسانات ارزی و احتمال تنش‌های نظامی، همان طوفان‌اند. اگر تیم شما امروز یاد نگیرد که آزمایش کند، از اشتباهاتش بازخورد بگیرد، کنجکاو بماند، موانع را زود آشکار کند و به کارش معنا ببخشد، فردا در میان امواج ناپدید می‌شود اما خبر خوب این است که طوفان، فرصت هم می‌سازد. وقتی آب‌ها آرام است، همه در بندرند. وقتی طوفان می‌شود، بسیاری از رقبا از مسیر خارج می‌شوند. آنهایی که باقی می‌مانند، بعد از آرام شدن طوفان، بازار را در اختیار دارند. هدف از ساختن تیم تاب‌آور، فقط عبور از بحران امروز نیست. آماده شدن برای روزی است که تحریم‌ها برداشته می‌شود، یا حداقل کاهش می‌یابد و اقتصاد ایران دوباره به شبکه‌ی جهانی متصل می‌شود. آن روز، شرکت‌هایی موفق‌ترند که در سال‌های سخت، تیمی یادگیرنده، منعطف و باانگیزه ساخته‌اند. تاندر دو بار از صفر شروع کرد و دو بار قهرمان شد. نه به خاطر شانس، که به خاطر فرهنگ. فرهنگی که در آن اشتباه عیب نیست، سؤال پرسیدن نشانه ضعف نیست و هر کسی در هر جایگاهی می‌تواند از دیگری یاد بگیرد. شما هم می‌توانید چنین فرهنگی را در تیم خود بسازید. از یک جلسه‌ی پانزده دقیقه‌ای شروع کنید، از یک سؤال ساده، از گفتن یک «نمی‌دانم» صادقانه.

فرهنگ تیم‌سازی، نه یک انتخاب، بلکه یک ضرورت راهبردی

به انتهای این مقاله رسیدیم. شاید بعضی از روش‌ها برایتان آشنا بوده باشد. شاید بعضی دیگر، دور از دسترس به نظر برسند. اما نکته‌ی پایانی را با قاطعیت می‌گویم، در شرایطی که ایران امروز در آن قرار دارد، تیم‌سازی مؤثر دیگر یک «مزیت رقابتی» نیست؛ یک «ضرورت بقا» است. تحقیق هاروارد بیزینس ریویو روی بیش از شش هزار کارمند نشان داد تیم‌هایی که در بلندمدت موفق می‌مانند، نه ثروتمندترین‌ها، نه بزرگ‌ترین‌ها، بلکه یادگیرنده‌ترین‌ها هستند. آنها سه ویژگی مشترک داشتند، مدیریت بهتر زمان و انرژی، کمک به رشد یکدیگر و بهبود مداوم و هفت روش عملی که مرور کردیم، مسیر رسیدن به این ویژگی‌ها را نشان می‌دهد. از صمیم قلب امیدوارم داستان تاندر برایتان فقط یک داستان بسکتبالی نبوده باشد. داستان تیمی که در سخت‌ترین شرایط، با جوان‌ترین ترکیب، دوبار از صفر شروع کرد و دوبار به قهرمانی رسید. داستان مدیرانی که از گفتن «نمی‌دانم» نترسیدند، آستین‌ها را بالا زدند، اشتباه را فرصت دانستند و به کارشان معنا دادند. شما هم می‌توانید چنین تیمی بسازید. شاید همین هفته، با یکی از همین روش‌ها شروع کنید. جلسه‌ی بعدی‌تان را با سؤال «بر سر چه چیزی گیر کرده‌اید؟» آغاز کنید. اولین اشتباهی را که یکی از اعضای تیم مرتکب می‌شود، فرصتی برای یادگیری جمعی تبدیل کنید. صادقانه بگویید «نمی‌دانم» و بعد نشان دهید «اما با هم پیدا می‌کنیم». به تیمتان یادآوری کنید که کارشان چه معنایی بزرگ‌تر از یک فاکتور فروش دارد. فرهنگ تیم‌سازی، شبه‌یک شبه ساخته نمی‌شود. اما اولین قدمش را همین امروز می‌توانید بردارید و مطمئن باشید، اگر این مسیر را با پشتکار ادامه دهید، روزی که اقتصاد ایران دوباره به جهان متصل می‌شود، تیم شما جزو آنهایی خواهد بود که نه تنها از طوفان جان سالم به در برده، بلکه برای فتح قله‌های تازه آماده‌ترین است.

مهدی زارع پورمشاهده نوشته ها

دکتر مهدی زارع پور استراتژیست رشد سیستمی 100x100

من مهدی زارع‌پور، استراتژیست رشد سیستمی، تحلیلگر سیستم و بنیان‌گذار مدرسه کسب‌وکار رُهام هستم. با تجارب موفق در پیاده‌سازی اصول علمی مدیریت در فضای واقعی کسب‌وکارهای ایرانی، مهارت اصلی من طراحی مسیرهای رشد پایدار برای افراد و سازمان‌هاست. با تمرکز بر تحلیل زیرساخت‌ها، شناخت دقیق ظرفیت‌ها و تدوین نقشه‌راه متناسب با واقعیت، به مدیران کمک می‌کنم با نگاهی سیستمی، تصمیم‌های اثربخش‌تری بگیرند و در مسیر توسعه فردی و سازمانی، هوشمندانه حرکت کنند. اگر به دنبال نگاهی عمیق‌تر، تصمیمی حساب‌شده‌تر و تحولی تدریجی اما ماندگار در کسب‌وکار یا مسیر حرفه‌ای خود هستید، گفت‌وگو با من می‌تواند نقطه شروع باشد.

امکان درج دیدگاه بسته شده است