سیستم چیست؟ بررسی مفاهیم ابتدایی سیستم
دلیل علاقمندی من به مفهوم سیستم و اینکه در حوزه “استراتژی رشد سیستمی” فعالیت دارم، این است که میتوان با قدرت و تقریباً قاطعیت ادعا کرد، اگر به درک سیستمی برسیم، ریشه و علل وجودی ماهیتهای مختلف، از بحث زناشویی گرفته تا اختلاف با یک دوست، تعارض با شریک تجاری، افت فروش، ترک کار پرسنل و کاهش طول عمر، درک و یافت میشود. وقتی به مفهوم سیستم آشنا میشویم، متوجه خواهیم شد که بحش عمدهای از وقت خود را، با بررسی علائم تلف کردهایم و درگیر چیزهایی بودیم که نه تنها علّت نبودهاند بلکه پرداختن به آنها، ما را از ریشهیابی، دور کردهاند.
از سوی دیگر، در طول سالها تجربه اجرا، مشاوره و آموزش، متوجه شدم از واژه “سیستم”، در زندگی روزمره خیلی استفاده میکنیم؛ مثلاً وقتی از نقاش ساختمان پرسیدم چرا ترکیب رنگ را به این شیوه انجام میدهی؟ پاسخ داد: سیستمش این هست. در شبکههای اجتماعی و پلتفرمهای آنلاین نیز، این کلمه بارها و بارها شنیده میشود و چون زیاد به گوش میرسد، ناخودآگاه و به اشتباه، گمان میکنیم که مفهوم سیستم را نیز درک کردهایم حال آنکه وقتی به واکنشها، تصمیمها و عملکردها نگاه میکنیم، خلاف آن را خواهیم یافت.
به همین دلیل، تصمیم گرفتم آنچه در حوزه سیستم میخوانم، یاد میگیرم و برایم جذاب است را مستند کنم تا اگر علاقمندی جستجو کرد، بتواند به یک مستند معتبر و قابل اعتماد دسترسی داشته باشد و از آن مهمتر، محتوای تخصصی و ارزشمند رایگان پیدا کند.

توهم آگاهی: آیا واقعاً میدانیم سیستم چیست؟
تصویری که میبینید، نقاشی مدعیان بلد بودن ساز و کار دوچرخه است؛ وقتی از آنها خواسته شد تصویر دوچرخه را بدون نگاه کردن به آن رسم کنند، اینچنین آثار هنری خلق شد که در تصویر میبینید. واقعیت همین است؛ مثلاً از افراد بخواهید در مورد اقتصاد آزاد، تورم، ضریب جینی، تورم نقطه به نقطه، سیستم، پیچیدگی، حل مسأله، حباب اقتصادی، شکاف اجتماعی، رویکرد گلهای اجتماع، جامعهشناسی و… برایتان صحبت کنند و مفهوم هر یک را توضیح دهند؛ بدون شک جز در موارد استثنا، با برداشتهای ذهنی غیرقابل استناد مواجه خواهید شد که ناشی از “توهم دانستن” است و همانطور که در مقدمه درج شد، تصمیم گرفتم در مورد “سیستم” به همین علت آموزشی به زبان ساده (نه خیلی ساده) منتشر کنم تا حداقل، مفاهیم اولیه سیستم را درک کنیم.
اولین موضوعی که لازم است به آن توجه داشته باشید، این است که سیستم مفهومی نیست که “بشر” آن را “خلق” کرده باشد. بلکه مفهومی است که از ابتدای عالم وجود داشته اما ساز و کار، وجود و ماهیتش را بشر، اتفاقی و جدید (معاصر) کشف کرد. سپس آن را با حوزههای مختلف که تطبیق داد، دید بله! همه چیز، سیستم است و ما تا الان از آن غافل بودهایم. چرا دانستن این نکته مهم است؟ چون دست سازهی بشر، ممکن است روزی دور انداخته شود اما سیستم، ماهیت بنیادی جهان ما بوده و هست.
سیستم در روزمره ما چه کاربردهایی دارد؟
تصور بفرمایید که شما و دوستتان قرار میگذارید تا فردا عصر، در یک سالن ورزشی فوتسال بازی کنید؛ برای این کار، به هشت نفر دیگر همراه که هم فوتسال بلد هستند (با کیفیت متفاوت) و هم علاقه دارند، نیاز خواهید داشت. وقتی موضوع را با دوستتان مطرح میکنید، میپرسد با کی برویم؟ و شما مجموعهای از افراد که به نظرتان مطلوب هستند و شرایط فوتسال بازی کردن با شما را دارند، نام میبرید. دوستتان احتمالاً کمی فکر میکند، شاید یکی دو نفر را تغییر دهد اما در نهایت با یک لیست، موافقت میشود.
گام بعدی، هماهنگ کردن و رزرو سالن است؛ اطلاعرسانی به اعضا، تنظیم قرار، اینکه هر سه نفر با یک خودرو برویم و… از مواردی است که در این میان، اجرا میشود و معمولاً همهی اعضای حاضر در این بازی و تفریح، میدانند که بهصورت نانوشته، مثلاً اصغر آقا مسئول این دورهمی بوده در صورتی که هیچ حکم یا سِمَتی در این خصوص ندارد.
در زمان مقرر، در مکان مورد نظر، با تجهیزات مورد نیاز و افراد مطلوب، دور هم جمع شده، بازی شروع میشود. ابتدای امر همه میدانند که دور هم جمع شدهاند تا “بازی” کنند و چند ساعتی “تفریح” برقرار شود. بازی که گرم میشود، فریاد میکشند، درگیر میشوند، خطا رخ میدهد، عدهای از اینکه میرزا جعفر تک روی میکند ناراحت میشوند، برخی از اینکه سید امیرعلی کوروش، جلو میایستد و در کار تیمی کمک نمیکند، گلایه دارند و عدهای پشت دست خود را داغ میکنند که دفعه بعد، حشمت خان را دعوت نکنند چون از اول بازی، لودگی میکند و بازی را جدی نگرفته است.
در انتها، دور هم نشسته، قلیانی میکشند و در مورد بازی کمی صحبت کرده، تحلیلهای عمیق سیاسی و اجتماعی را ارائه و با هم مرور میکنند و در پایان، پس از تشکر از اصغر آقا بابت برنامهریزی این بازی باشکوه، از او خواهش میکنند شماره کارت را همین الان پیامک کند تا دُنگ خودشان را پرداخت کنند؛ از جماعت اصرار و از اصغر آقا انکار که بخدا هدف دورهمی بود و اصلاً قابل ندارد! در آخر اگر یکی دیرتر واریز کند، اصغر آقا تا صبح در دلش فحش نثار میکند که فلان فلان شده مفت خور است و من باشم دفعه بعد دورهمی بگیرم؛ در همین بین، پیامک واریز دُنگ فلانی را میبیند و میگوید بنده خدا واریز کرد، عجب مرد خوبی است؛ چه بازی خوبی دارد. بلافاصله پیامک میدهد که استاد هاشم عزیز، برادر بزرگوارم، چرا من را شرمنده میکنید؟ من آنقدر به شما مدیون هستم که این اعداد و ارقام، سبب خجالت است.
تمام آنچه در بالا مطالعه فرمودید، “یک سیستم پویا و زنده” را تشکیل داد. یعنی تعدادی عضو (اصغر آقا، استاد هاشم، میرزا جعفر، سید امیرعلی کوروش، حشمت خان و…)، برای تحقق یک هدف مشخص و توافق شده (بازی کردن تفریحی فوتسال)، دور هم جمع شدند، با هم (در قالب دو تیم) و با محیط پیرامون خود (مالک سالن ورزشی، سوپر مارکت، خانواده و…) تعامل کردند تا هدف محقق شود و سپس، آنچه رخ داد را با آنچه انتظار داشتند رخ بدهد، مقایسه کرده و بر اساس آن، تصمیم یا تصمیمهایی گرفتند.
کل ماجرای سیستم همین است. “تعامل”، “بازخورد”، “تصمیم برای اقدام آتی”، “هنر تبدیل بهرهور ورودی به خروجی“. اما داستان به همین سادگی نیست؛ یعنی افرادی که تلاش میکنند موضوع سیستم را خیلی ساده یا بسیار سخت جلوه دهند، در هر دو حالتش، فهم کاملی کسب نکردهاند. در مثال دیگر، مبل منزل ما هم یک سیستم است؛ چطور؟! مجموعهای میخ، پارچه، چوب، چسب، رنگ و… کنار هم قرار گرفتهاند، با هم و با محیط خود (نیروی جاذبه، رطوبت هوا، گرد و خاک، ماتحت افراد مختلف و…) تعامل دارند تا “رفاه” یا “زیبایی” برای مالک خود به ارمغان آورد! سیستم تنفسی، سیستم بینایی، سیستم تولید مثل، سیستم انتقال قدرت در خودرو، سیستم تهویه مطبوع محیط کار، سیستم تولید بخار در بیمارستان، سیستم حمل و نقل شهر، سیستم برق منزل و… همه را میتوانید با هم منطق و آموزش، شناسایی کنید.
تاریخچه علم سیستم چیست؟
مفهوم «سیستم» از دل نیاز انسان به فهم و ساماندهی جهان پیرامونش زاده شد. در آغاز، انسان با طبیعتی روبهرو بود که پر از رمز و راز بود؛ از گردش شب و روز گرفته تا نظم شگفتانگیز ستارگان. نخستین جرقههای تفکر سیستمی را میتوان در نگاه فیلسوفان یونان باستان یافت، جایی که افلاطون و ارسطو کوشیدند روابط میان اجزای جهان را در قالب نظریههایی منسجم توضیح دهند. اما واژه «سیستم» به معنای امروزیاش، ریشه در واژه یونانی «σύστημα» دارد که به معنای «چیزی که از اجزای مرتبط تشکیل شده» است.
با گذر زمان و رشد دانش، مفهوم سیستم از فلسفه به علوم طبیعی، مهندسی، اقتصاد و حتی هنر راه یافت. در قرون وسطی، دانشمندان اسلامی مانند ابنسینا و فارابی نیز با نگاهی ساختاری به جهان، به توسعه این مفهوم کمک کردند. اما نقطه عطف اصلی در قرن بیستم رخ داد، زمانی که نظریه سیستمها بهعنوان یک شاخه مستقل علمی شکل گرفت. لودویگ فن برتالنفی، زیستشناس اتریشی، با ارائه نظریه سیستمهای عمومی، نشان داد که میتوان الگوهای مشترکی میان پدیدههای گوناگون یافت و آنها را در قالب یک چارچوب واحد تحلیل کرد.
امروزه، سیستمها در همهچیز حضور دارند؛ از شبکههای عصبی مصنوعی گرفته تا سیستمهای اجتماعی و زیستمحیطی. این مفهوم به ما کمک میکند تا پیچیدگیها را درک کنیم، ارتباطات را ببینیم و راهحلهایی هوشمندانه برای مسائل بیابیم. پیدایش سیستم، نه فقط یک تحول علمی، بلکه یک جهش در شیوه اندیشیدن انسان بود؛ سفری از آشوب به نظم، از جزء به کل، و از مشاهده به فهم.
چرا لازم است مفهوم سیستم را درک کنیم؟
در جهانی که هر لحظه پیچیدهتر میشود، درک مفهوم «سیستم» دیگر یک انتخاب نیست، بلکه ضرورتی حیاتیست. زندگی ما در میان شبکهای از سیستمها جریان دارد؛ از بدن انسان گرفته تا اقتصاد جهانی، از خانواده تا فناوریهای نوین. هر کدام از اینها مجموعهای از اجزای مرتبطاند که با هم کار میکنند تا هدفی را محقق کنند. اگر ندانیم این اجزا چگونه تعامل دارند، در مواجهه با مشکلات، تنها به سطح نگاه میکنیم و از عمق غافل میمانیم.
درک سیستم یعنی دیدن تصویر بزرگتر. یعنی فهمیدن اینکه تغییر در یک بخش، میتواند موجی از اثرات را در بخشهای دیگر ایجاد کند. این نگاه، ما را از تصمیمگیریهای سطحی و واکنشی دور میکند و به سوی تحلیلهای دقیقتر و راهحلهای پایدارتر میبرد. برای مثال، اگر بخواهیم یک سازمان را بهبود دهیم، کافی نیست فقط به عملکرد افراد نگاه کنیم؛ باید ساختار، فرهنگ، جریان اطلاعات و حتی انگیزهها را بهعنوان اجزای یک سیستم ببینیم.
درک سیستم همچنین به ما کمک میکند تا با پیچیدگیها دوست شویم، نه دشمن. به جای ترس از ناشناختهها، میتوانیم آنها را مدلسازی کنیم، الگوها را بشناسیم و از آنها یاد بگیریم. این نوع نگاه، نهتنها در علوم و مهندسی، بلکه در زندگی روزمره نیز کاربرد دارد. وقتی روابط انسانی را بهعنوان سیستمهایی پویا ببینیم، بهتر میتوانیم ارتباط برقرار کنیم، تعارضها را حل کنیم و رشد کنیم.
از آشوب تا نظم: چگونه درک سیستمها ما را هوشمندتر میکند؟
آشوب، در سادهترین تعریف، حالتی از بیثباتی، بینظمی و پیشبینیناپذیریست که در آن روابط علّت و معلولی بهسختی قابل تشخیصاند. اما برخلاف تصور رایج، آشوب همیشه به معنای هرجومرج نیست؛ بلکه میتواند حاصل تعامل پیچیده اجزایی باشد که در ظاهر بیربطاند، اما در عمق، الگوهایی پنهان دارند. در نظریه آشوب، حتی کوچکترین تغییر در ورودیها میتواند منجر به نتایجی کاملاً متفاوت شود، پدیدهای که به «اثر پروانهای» معروف است.
در مقابل، نظم حالتیست که در آن اجزا با هماهنگی و انسجام در کنار هم قرار گرفتهاند و رفتار سیستم قابل پیشبینی و کنترلپذیر است. نظم الزاماً به معنای سادگی نیست؛ بلکه میتواند در دل پیچیدگی شکل بگیرد، جایی که هر جزء نقش مشخصی دارد و تعاملها بهگونهای طراحی شدهاند که هدفی مشترک را دنبال کنند. نظم، ذهن را آرام میکند، چون امکان تحلیل، برنامهریزی و تصمیمگیری را فراهم میسازد.
«از آشوب تا نظم: چگونه درک سیستمها ما را هوشمندتر میکند» دقیقاً به همین گذار اشاره دارد؛ حرکتی از سردرگمی به بینش. وقتی ما سیستمها را میشناسیم، میتوانیم در دل آشوب، الگوها را کشف کنیم و از آنها برای ایجاد نظم بهره ببریم. این درک، هوشمندی را از سطح اطلاعات به عمق فهم میبرد. ما یاد میگیریم که بهجای کنترل همهچیز، روابط را بفهمیم، نقاط اثرگذار را شناسایی کنیم و با طراحی هوشمندانه، مسیر حرکت را تغییر دهیم. درک سیستمها یعنی توانایی دیدن نظم در دل آشوب و این همان چیزیست که ذهنهای هوشمند را از دیگران متمایز میکند.
مجموعهای از عناصر و اِلمان که برای تحقق هدف یا اهدافی خاص، با هم و محیط خود، در تعامل مستقیم یا غیرمستقیم هستند را “سیستم” میگوییم. در منابع انگلیسی، معمولاً تعریف زیر بهعنوان یک تعریف جامع از “سیستم” ارائه میشود:
A system is a set of interrelated components working together toward a common purpose, structured in such a way that the behavior of the whole cannot be fully understood solely by analyzing its parts in isolation. Systems are characterized by their boundaries, inputs, outputs, processes, feedback loops, and emergent properties, and they exist in interaction with their environment
نکته جذابی که در این تعریف به آن پرداخته شده است:
“رفتار کُل سیستم را نمیتوان صرفاً با تحلیل تکتک اجزا بهطور جداگانه درک کرد زیرا ویژگیهای نوظهور و تعاملات میان اجزا اثرات منحصربهفردی ایجاد میکنند. هر سیستم دارای مرز مشخص، ورودیها، خروجیها، فرآیندها، حلقههای بازخورد و ویژگیهای پدیدارگر است و همواره در تعامل با محیط اطراف خود قرار دارد.”
درک مفهوم سیستم؛ سیستمی یعنی چی؟
همانطور که در هایلایت بالا خواندید، وقتی تعدادی عنصر (آدمیزاد، قطعات الکترونیک، قطعات فلزی، عضو بدن و…) دور هم جمع شوند تا یک هدف را دنبال کنند، سیستم تشکیل شده. مثلاً دستگاه گوارش ما (دهان، حلق، مری، معده، روده بزرگ، روده کوچک و…)، شامل اجزا و عناصری است که در ارتباط با هم و محیط خود، کمک میکنند ما غذا و مایعات را خورده، مواد مورد نیاز برای بقاء، رشد و سلامت را جذب و الباقی را دفع کنیم. یا اگر اتومبیل را در نظر بگیرید، مجموعهای از چرخدنده، روغن، سیم، پیچ، مهره، چرم، پلاستیک، آب، شیشه و… دور هم جمع شدهاند تا در ازای مصرف سوخت، حرکت ایجاد کنند.
در کسب و کارها نیز مجموعهای از افراد، اسناد، قوانین، مشتریها، تأمینکنندگان، شبکه حمل و نقل، پیامرسان، اینترنت و… دور هم جمع شدهاند تا از طریق عرضه یک مفهوم، خدمت، کالا و…، به سود برسند. اگر به تصویر نگاه کنید، متوجه خواهید شد که عناصر سیستم، الزاماً متحدالشکل، یکسان و با یک ماهیت واحد نیستند. ارتباط بین عناصر نیز، الزاماً مستقیم نیست. مثلاً در کسب و کار، ارتباط بین تیم تولید و عملیات با تیم مالی، الزاماً مستقیم نیست اما ارتباط تولید و عملیات با نگهداری و تعمیرات، حتماً مستقیم است.

در یک کارخانه تولید خودرو، دو مدیر مسئول به چالش کاهش تأخیر در خط مونتاژ برخورد میکنند. مدیر اول، که درک محدودی از تفکر سیستمی دارد، بلافاصله دستور افزایش نیروی انسانی در ایستگاههای پایانی خط تولید را صادر میکند. او معتقد است که با افزودن افراد بیشتر، سرعت مونتاژ افزایش خواهد یافت و مشکل حل میشود. در ابتدا، آمار تولید بهبود مییابد، اما خیلی زود مشکلات جدیدی پدیدار میشوند؛ قطعات ناقص، فشار روانی بر کارکنان، افزایش خطاهای انسانی و در نهایت، افت کیفیت محصول.
در مقابل، مدیر دوم که بهخوبی تفکر سیستمی را درک کرده، به جای واکنش سریع، به بررسی روابط بین اجزای مختلف خط تولید میپردازد. او متوجه میشود که تأخیرها ناشی از ناهماهنگی در تأمین قطعات از انبار مرکزی است، نه کمبود نیروی انسانی. با اصلاح فرآیند تأمین، بهینهسازی زمانبندی و ایجاد ارتباط مؤثر بین واحدهای انبار، مونتاژ و کنترل کیفیت، نهتنها تأخیرها کاهش مییابد، بلکه کیفیت نهایی محصول نیز ارتقا پیدا میکند.
تفاوت این دو مدیر در نگاهشان به مسئله نهفته است؛ اولی مسئله را بهصورت خطی و سطحی میبیند، دومی آن را بهعنوان بخشی از یک شبکه پیچیده و پویا تحلیل میکند. درک سیستم یعنی دیدن الگوها، روابط پنهان و اثرات غیرمستقیم تصمیمها. شخصی که سیستم را نمیفهمد، اغلب با راهحلهای فوری و پرهزینه به جنگ علائم میرود؛ اما فردی که سیستم را درک کرده، ریشهها را میبیند و با دقت، پایداری و هوشمندی، مسیر تحول را طراحی میکند.