چالششکن رایگان: نجات کسبوکار شما از ۵ مشکل بزرگ
کسبوکارهای کوچک و متوسط در ایران اغلب با مسائلی نظیر مدیریت مالی سنتی، ناکارآمدی سیستم فروش و بحران سرمایه انسانی مواجهاند. ما با تکیه بر ۱۳ سال تجربه مشاوره کسبوکار و بهرهمندی از تفکر سیستمی، همراه با دانش تخصصی دکتری مدیریت سیستمها، در این بخش راهکارهایی علمی، عملی و رایگان برای غلبه بر این ۵ چالش اساسی ارائه کردهایم. اکنون فرصت تحول کسبوکار شماست. بدیهی است که این راهکارها، باید برای سیستم کسب و کار شما شخصیسازی شده (بومی) و سپس اجرایی گردد و پیشنهاد میکنیم این اقدام را بدون مشورت گرفتن از تیم یا فرد متخصص، آغاز نکنید. این راهکارها به شما کمک میکند تا از مشاور خود یا سازمانتان، “هوشمندانه” و “هدفمند” کمک بگیرید و سردرگم، اقدام نکنید.
چالش اول: مدیریت مالی سنتی
مدیریت مالی سنتی یکی از چالشهای کلیدی کسبوکارهای کوچک و متوسط (SMEها) در ایران است که ریشه در عوامل ساختاری، فرهنگی و عملیاتی دارد. بسیاری از این کسبوکارها، حتی با وجود بهرهمندی از سیستمهای حسابداری پایه، در مدیریت مالی مدرن و کارآمد ناکام میمانند. این ناکامی نهتنها به دلیل استفاده از ابزارهای ناکارآمد، بلکه به خاطر فقدان رویکردهای سیستمی و استراتژیک در مدیریت منابع مالی است.
یکی از مشکلات اصلی، استفاده از نرمافزارهای مالی است که با نیازها و ساختار خاص این کسبوکارها همراستا نیستند. برای مثال، یک کارگاه تولیدی کوچک ممکن است از نرمافزاری استفاده کند که برای شرکتهای بزرگ طراحی شده و قابلیت انعطاف برای ثبت هزینههای متغیر تولید یا تحلیل جریان نقدی فصلی را ندارد. این ناسازگاری باعث میشود که دادههای مالی خروجی، فاقد دقت و کاربردی بودن باشند. علاوه بر این، نبود سرفصلهای مالی استاندارد و یکپارچه، تهیه صورتهای مالی قابل اعتماد را دشوار میکند. مثلاً، در بسیاری از این کسبوکارها، هزینههای شخصی مالک با هزینههای عملیاتی مخلوط میشود، که این امر تحلیل سودآوری واقعی را غیرممکن میسازد.
ضعف در بودجهبندی و ناتوانی در اجرای آن نیز یکی دیگر از موانع جدی است. فرض کنید یک فروشگاه خردهفروشی کوچک برای فصل فروش نوروزی بودجهای تنظیم کند، اما به دلیل نبود نظارت و پیشبینی نادرست تقاضا، موجودی انبار یا هزینههای تبلیغات از کنترل خارج شود. این ناکارآمدی در برنامهریزی مالی، نهتنها سودآوری را کاهش میدهد، بلکه ریسک نقدینگی را افزایش میدهد. در چنین شرایطی، وابستگی بیش از حد به تصمیمات شخصی مدیریت ارشد، به جای استفاده از دادههای مالی تحلیلی، پویایی و همکاری تیمی را مختل میکند. برای مثال، اگر مدیر بهصورت شهودی تصمیم به افزایش تولید بگیرد بدون بررسی ظرفیت بازار، ممکن است انباشت موجودی و زیان مالی به دنبال داشته باشد.
از سوی دیگر، انزوای بخش مالی از فرآیندهای عملیاتی کسبوکار، درک ناقص تیمهای مالی از زنجیره ارزش را به همراه دارد. در یک شرکت خدماتی مثل آژانس گردشگری، اگر حسابدار نداند که هزینههای تبلیغات آنلاین چه تأثیری بر جذب مشتری دارد، نمیتواند پیشنهادهای مؤثری برای بهینهسازی هزینهها ارائه دهد. این شکاف اطلاعاتی، تصمیمگیری استراتژیک را تضعیف میکند.
یکی از جنبههای کمتر مورد توجه، تأثیر فرهنگ سازمانی بر مدیریت مالی است. پدیده “دو دفتر بودن” (ثبت دو مجموعه حساب جداگانه برای فرار مالیاتی) در بسیاری از SMEهای ایرانی رایج است و هزینههای پنهان سنگینی به همراه دارد. برای مثال، یک شرکت بازرگانی ممکن است برای کاهش مالیات، بخشی از درآمد خود را گزارش نکند، اما این کار نهتنها ریسک جریمههای قانونی را افزایش میدهد، بلکه مانع از شفافیت لازم برای جذب سرمایهگذار یا اخذ وام بانکی میشود. هزینههای غیرمستقیم این روش، مثل زمان صرفشده برای مدیریت حسابهای غیررسمی یا از دست دادن اعتماد شرکای تجاری، اغلب از مبلغ مالیات صرفهجوییشده بیشتر است.
علاوه بر این، فقدان آموزش مالی مداوم برای مدیران و کارکنان نیز به این چالش دامن میزند. در بسیاری از موارد، مدیران این کسبوکارها دانش کافی در زمینه مفاهیمی مثل “ارزش زمانی پول” یا “تحلیل هزینه-فایده” ندارند. مثلاً، یک کارآفرین ممکن است ترجیح دهد سود خود را در حساب شخصی نگه دارد به جای سرمایهگذاری در توسعه کسبوکار، چون درک درستی از بازده سرمایهگذاری (ROI) ندارد.
برای غلبه بر این چالشها، کسبوکارهای کوچک و متوسط ایرانی نیازمند تحول در رویکرد مدیریت مالی خود هستند. استفاده از ابزارهای مالی متناسب با مقیاس و صنعت (مثل نرمافزارهای بومیشده)، آموزش مستمر تیمها، یکپارچهسازی دادههای مالی و عملیاتی، و حرکت به سمت شفافیت مالی، میتواند پایهای برای رشد پایدار فراهم کند. مثلاً، یک تولیدی پوشاک کوچک با پیادهسازی یک سیستم ساده ERP که هزینههای مواد اولیه و فروش را بهصورت لحظهای رصد کند، میتواند از هدررفت منابع جلوگیری کرده و سودآوری خود را بهینه کند.
چالش دوم: فروش جزیرهای
در بسیاری از کسبوکارهای کوچک و متوسط ایرانی، ظرفیت دقیق تولید یا خدمات مشخص نیست که این امر به عدم تعادل در سیستم منجر میشود. فروش بهصورت یکپارچه و سیستمی دیده نمیشود؛ واحد فروش و بازاریابی صرفاً وظیفه فروش دارند و واحد تولید یا خدمات، ارائهدهنده است، در حالی که هماهنگی میان این بخشها در حداقل ممکن قرار دارد. اغلب، دخالت مدیر ارشد در فرآیند فروش، برنامهریزی، هماهنگی و یکپارچگی را مختل میکند. توجه به رفتار بازار، رفتارشناسی مشتری، تغییر ذائقه، تحولات نسلی و شاخصهای محیطی بسیار اندک است و چالشهایی نظیر کاهش تقاضا یا افزایش برگشت از فروش، بهصورت موضعی و نه ریشهای بررسی میشوند. طراحی سیستمهای پورسانتی نادرست، رقابت منفی میان تیمها ایجاد کرده و در حوزه فروش اینترنتی، انسجام و برنامهریزی مشخصی مشاهده نمیشود. همچنین، آنالیز مشتری، ایجاد باشگاه مشتریان و بهرهگیری از سیستم مدیریت ارتباط با مشتری (CRM) جدی گرفته نمیشود. فرآیندهای تحقیق و توسعه بهصورت دائمی و مستمر مورد استفاده قرار نمیگیرند و کیفیت، اغلب امری لوکس تلقی میشود که اولویت پایینی دارد. افزون بر این، نبود معیارهای مشخص برای سنجش عملکرد فروش (مثل KPIهای استاندارد)، تصمیمگیری را به حدس و گمان وابسته کرده و کارایی را کاهش میدهد.
چالش سوم: بحران سرمایه انسانی
کسبوکارهای کوچک و متوسط در ایران با بحران عمیقی در حوزه سرمایه انسانی مواجهاند که ریشه در نگاه ابزاری به انسانها دارد. برخلاف ادعاها، افراد اغلب بهعنوان ابزاری برای تحقق اهداف سازمانی دیده میشوند، نه انسانهایی با نیازهای واقعی؛ بهطوریکه بر اساس گزارش مرکز آمار ایران (۱۴۰۳)، نرخ مشارکت اقتصادی در ایران حدود ۴۱ درصد است که نشاندهنده عدم استفاده بهینه از ظرفیت انسانی کشور است. سرمایهگذاری در توسعه سرمایه انسانی نیز مقطعی، هیجانی و نمایشی است؛ مثلاً در دورههای کوتاه بهبود اقتصادی، برنامههای آموزشی اجرا میشود، اما پس از آن رها میگردد. سازمانها آموزش و مهارتافزایی را هزینهای اضافی میپندارند، در حالی که شعار حمایت از آن را میدهند؛ این در حالی است که طبق گزارش سازمان بینالمللی کار (ILO، ۲۰۲۳)، ایران در شاخص توسعه مهارتها رتبهای پایینتر از میانگین منطقه دارد.
قراردادهای کاری مبهم، کوتاهمدت و فاقد شفافیت، کارکنان را در استرس دائمی قرار داده و امنیت شغلی را از بین برده است؛ بر اساس دادههای وزارت کار (۱۴۰۲)، بیش از ۶۰ درصد قراردادهای کار در بخش خصوصی موقت و کمتر از یکسالهاند. سیستمهای تشویقی و بازدارنده نیز علمی و بهروز نبوده و اغلب سلیقهای اعمال میشوند. حمایتهای رفاهی مانند بیمه تکمیلی، ایاب و ذهاب مناسب، غذا و میانوعده، به دلیل باور نادرست «کارگر هرچه بگیری طلبکار است»، در حداقل سطح قرار دارد؛ مثلاً تنها ۳۵ درصد کارگران بخش خصوصی از بیمه تکمیلی برخوردارند (مرکز پژوهشهای مجلس، ۱۴۰۲). سیستم حقوق و دستمزد هم شفافیت ندارد و بهصورت سلیقهای تعیین میشود، که این موضوع نارضایتی ۷۰ درصدی کارگران را به دنبال داشته است (پیمایش ملی کار، ۱۴۰۱).
تصمیمگیری برای استخدام یا اخراج، بدون نیازسنجی دقیق و صرفاً بر اساس نوسانات بازار انجام میشود، در حالی که ادعای همکاری بلندمدت مطرح است. کارکنان بر اساس مهارت و آمادگیشان در تصمیمگیریها شریک نمیشوند و مدیریت ارشد همه امور را دیکته میکند. بهجای سیستم مشارکتی، مدل استاد-شاگردی غالب است، اما انتظار مسئولیتپذیری و دلسوزی از کارکنان وجود دارد. توجه به تغییر نسل، فرصتهای شغلی جدید، تحولات فرهنگی و شاخصهای محیطی نیز ناچیز است؛ مثلاً نرخ بیکاری جوانان ۱۵-۲۹ ساله در ایران به ۲۵ درصد رسیده (مرکز آمار، ۱۴۰۳). آگهیهای استخدام قدیمی و غیرجذاب، توانایی جذب افراد توانمند را ندارند و در عین حال، کوتولهپروری رواج دارد؛ سازمانها از افراد خلاق و چالشی میترسند و ترجیح میدهند نیروهای ضعیفتر را نگه دارند. افراد توانمند اگر استخدام شوند، بهجای مشورت، مجری دستورات مدیریت میشوند. در نهایت، تمرکز بر استخدام بهجای جذب واقعی استعدادها، چرخه معیوب سرمایه انسانی را تشدید کرده است.
چالش چهارم: ساختارهای مبهم سازمانی
یکی از چالشهای اساسی در کسبوکارهای کوچک و متوسط (SME) ایران، ابهام در ساختار سازمانی است. در بسیاری از این کسبوکارها، تعاریف مشخصی از نقشها، مسئولیتها و فرآیندهای کاری وجود ندارد. وظایف و ارتباطات کاری اغلب بهصورت سلیقهای و بر اساس دیدگاه مدیر ارشد تعیین میشود، نه بر اساس یک مدل ساختاری اصولی و علمی. این موضوع باعث میشود که کارکنان دچار سردرگمی، عدم شفافیت در تصمیمگیری و کاهش انگیزه شوند.
برخی از سازمانها برای حل این مشکل، اقدام به دریافت گواهینامههای مدیریتی مانند ایزو کردهاند و سعی کردهاند ساختارهای فرمالیتهای را اجرا کنند. اما در بسیاری از موارد، این ساختارها بدون توجه به ماهیت کسبوکار و شرایط واقعی آن پیادهسازی شدهاند، که نهتنها مشکل را حل نکرده، بلکه به مانعی در مسیر بهرهوری سازمان تبدیل شده است.
در محیطهایی که ابهام سازمانی بالاست، کارکنان معمولاً:
-
حساسیت بالایی نسبت به تصمیمگیری دارند و از پذیرش وظایف جدید یا چالشبرانگیز خودداری میکنند، زیرا نمیدانند چه کسی مسئولیت نهایی را بر عهده دارد.
-
به حداقل تعهدات بسنده میکنند و صرفاً برای جلوگیری از بروز مشکل، کارها را در سطح رفع تکلیف انجام میدهند.
-
وفاداری سازمانی کاهش مییابد و کارکنان بیشتر به دنبال خروج از سازمان و یافتن محیطی با ثبات و شفافیت بیشتر هستند.
-
فرهنگ مسئولیتگریزی تقویت میشود، بهطوری که در هنگام بروز مشکلات، بیشتر انرژی سازمان صرف یافتن مقصر میشود تا تحلیل و حل ریشهای مسئله.
چالش پنجم: نبود نگرش سیستمی به کسب و کار
یکی از چالشهای رایج در کسبوکارهای کوچک و متوسط ایران، نبود نگرش سیستمی در اداره سازمان است. بسیاری از این کسبوکارها بهجای نگاه کلنگر و فرآیندمحور، بهصورت جزیرهای مدیریت میشوند. در چنین ساختاری، واحدهای سازمانی بهعنوان بخشهای مستقل و غیرمرتبط در نظر گرفته میشوند، که این مسئله مشکلات متعددی را به همراه دارد.
مشکلات عمده ناشی از نبود نگرش سیستمی در کسبوکارهای کوچک و متوسط
جزیرهای عمل کردن واحدها و تنش بین مدیران
در بسیاری از این کسبوکارها، واحدهای سازمانی بهجای همکاری، رقابت و گاهی حتی تقابل دارند. چون مدیر ارشد رویکرد سیستمی ندارد و هر بخش را جداگانه مدیریت میکند، مدیران واحدها احساس میکنند که باید منافع واحد خود را حفظ کنند، حتی به قیمت ضربه زدن به کل سازمان. این موضوع، باعث تنشهای درونسازمانی، کاهش بهرهوری و عدم همافزایی بین بخشها میشود.
وابستگی شدید به تصمیمات مدیر ارشد
باوجود تعدد سمتها و عناوین سازمانی، اختیارات واقعی در دست مدیر ارشد است. این مدیر معمولاً مالک کسبوکار یا از نزدیکان اوست و الزاماً تخصص مدیریتی ندارد. بنابراین، تمامی تصمیمات مهم وابسته به نظر شخصی اوست و مدیران میانی و کارکنان، عملاً قدرت تصمیمگیری و نوآوری ندارند. در چنین فضایی، فرهنگ سازمانی منفعلانه و وابسته شکل میگیرد، که باعث کاهش مسئولیتپذیری و انگیزه کارکنان میشود.
فرهنگ انتقال سریع مسئولیت (Push Responsibility)
در سازمانهایی که نگرش سیستمی ندارند، هر واحد بهجای همکاری برای حل مسئله، تلاش میکند تا وظایف و مشکلات را به بخش دیگری منتقل کند. این پدیده که میتوان آن را “فرار از مسئولیت سازمانی” نامید، موجب کندی در فرآیندها، کاهش پاسخگویی و افزایش نارضایتی مشتریان میشود.
مستندسازی ضعیف و عدم یکپارچگی اطلاعات
نبود سیستمهای یکپارچه باعث میشود که هر واحد، بهصورت مستقل کار کند و اطلاعات خود را در قالبهای جداگانه ذخیره نماید. در نتیجه، فرآیند مستندسازی ضعیف است و تصمیمگیریها بر اساس اطلاعات ناقص یا متناقض انجام میشود. این مسئله نهتنها بهرهوری را کاهش میدهد، بلکه زمینهساز اشتباهات پرهزینه نیز میشود.
مدیریت غیرشفاف و ایجاد سازمان پنهان
در برخی از این کسبوکارها، مدیر ارشد تلاش میکند برخی اطلاعات کلیدی را از دیگران مخفی کند. این رفتار که معمولاً ناشی از بیاعتمادی به کارکنان یا ترس از کاهش قدرت مدیریتی است، موجب عدم هماهنگی بین واحدها، ایجاد فعالیتهای موازی، کاهش بهرهوری و تقویت “سازمان پنهان” میشود. کارکنان در چنین فضایی، حس بیاعتمادی پیدا میکنند و سطح تعهد سازمانی کاهش مییابد.
رشد کاریکاتوری و عدم توجه به توسعه متوازن سازمان
بسیاری از این کسبوکارها، رشد متوازن و هماهنگ ندارند. در هر مقطع، با بروز یک بحران، تمام تمرکز روی همان بخش گذاشته میشود، بدون توجه به سایر ابعاد سازمان. مثلاً اگر فروش کاهش یابد، سریعاً یک کمپین تبلیغاتی اجرا میشود، بدون بررسی اینکه آیا مشکل از کیفیت محصول، نیاز به تغییر بازار هدف، یا اشباع شدن محصول در چرخه عمر است. این رویکرد باعث اتخاذ تصمیمات مقطعی و ناکارآمد شده و سازمان را از مسیر رشد پایدار خارج میکند.
عدم پذیرش نظرات دیگران و تحمیل دیدگاه مدیر ارشد
در بسیاری از این کسبوکارها، مدیر ارشد اعتقاد دارد که تنها او صلاحیت تصمیمگیری دارد و گرفتن مشورت از دیگران بهمنزله ضعف مدیریتی تلقی میشود. این طرز فکر، موجب سرکوب ایدههای نوآورانه، کاهش تعاملات اثربخش و تضعیف روحیه کارکنان میشود.
کوتولهپروری و کاهش ظرفیت یادگیری سازمانی
در چنین سازمانهایی، معمولاً مدیر ارشد از رشد افراد توانمند واهمه دارد و بهجای پرورش نیروهای متخصص، افرادی را جذب یا نگه میدارد که قدرت تحلیل و تصمیمگیری مستقل ندارند. این سیاست که میتوان آن را “کوتولهپروری” نامید، موجب ضعف سرمایه انسانی، کاهش نوآوری و عدم توسعه ظرفیتهای سازمانی میشود.
مقدمه: در کسب و کارهای کوچک و متوسط ایرانی، چه میگذرد؟
کسبوکارهای کوچک و متوسط ایرانی با چالشهایی چون مدیریت مالی سنتی، جزیرهای بودن دپارتمانها (واحدهای سازمانی)، وابستگی به تصمیمات فردی، ضعف در برنامهریزی و شفافیت پایین روبهرو هستند. این چالشها در بستر شرایط خاص ایران، از جمله اقتصاد ناپایدار، تحریمها، فرهنگ استاد-شاگردی، شرایط فرهنگی و نبود رقابت جهانی، پیچیدهتر میشوند. برای غلبه بر این موانع، راهکارهای سیستمی و کلنگر ضروری است که نهتنها فرآیندها، بلکه نقش مدیر ارشد و آمادگی سازمان را در نظر بگیرند.
تحقیقات مدیریت نشان میدهد که موفقیت سازمانها به میزان زیادی به رفتار و مهارتهای رهبر بستگی دارد (Northouse, 2019). در کسبوکارهای کوچک، مدیر ارشد اغلب بخشی از تیم عملیاتی است و باید مهارت ایجاد تعادل بین اقتدار و همکاری را داشته باشد. در کسبوکارهای کمی بزرگتر، او باید بهعنوان سرمایهگذار، به جانشینپروری و تفویض اختیار مسلط باشد (Rothwell, 2010). همچنین، بهبود روابط بین دپارتمانها نیازمند شناخت سطح آمادگی تیم و تقویت تدریجی کار تیمی است. مهمتر از همه، مدیر باید از طرحوارههای ناسازگار شخصی مثل بیاعتمادی یا قدرتطلبی آگاه باشد، زیرا این ویژگیها میتوانند کل سیستم را تضعیف کنند (Young et al., 2003). در ادامه، پنج راهکار عملی با گامهای اجرایی ارائه میشود که این اصول را در بر میگیرد.
راهکارها برای بهبود چالشهای مشترک در کسب و کارهای ایرانی
ایجاد سیستم مالی انعطافپذیر و شفاف
گامهای اجرایی
اول. انتخاب نرمافزار مالی بومی با قابلیت سفارشیسازی (حتی گاهی شما با یک نرم افزار رایگان ساده هم میتوانید نیازهای کسب و کار خود را پوشش بدهید به شرط اینکه سیستم مالی خود را درک کرده و دقیق شناسایی کنید).
دوم. آموزش کوتاهمدت تیم مالی و مدیر برای استفاده از ابزار به نحو مناسب و تطبیق یافته با کسب و کار شما نه آنچه که بقیه انجام میدهند.
سوم. جداسازی حسابهای شخصی و کسبوکار با نظارت مشاور مالی و مالیاتی.
رفرنس علمی: شفافیت مالی اعتماد سازمانی را افزایش میدهد (Bushman et al., 2004).
مثال: یه کارگاه خیاطی کوچک توی تبریز با جداسازی حسابها، شفاف کردن نیاز و بومیسازی سیستم حسابداری، تونست وام بانکی بگیره و تولیدش رو دو برابر کنه.
نکته مرتبط: مدیر باید از اول شفاف بگه که حرفش ملاک نیست و تصمیمات مالی سیستمی هست!
تقویت همکاری بین دپارتمانها
گامهای اجرایی
اول. افراد شما در چه وضعیتی هستند؟ ارزیابی سطح آمادگی تیم با پرسشنامه ساده (مثلاً مدل آمادگی تیمی Lencioni).
دوم. برگزاری کارگاه آموزشی غیرمستقیم (مثل بازیهای تیمی) برای ایجاد اعتماد.
سوم. مستندسازی فرآیندها و تعیین KPI برای هر بخش با همکاری سایر بخشها.
رفرنس علمی: کار تیمی با شناخت اولیه تیم تقویت میشه (Lencioni, 2002).
مثال: یه شرکت پخش مواد غذایی توی اصفهان با کارگاه تیمی، اختلاف بین فروش و انبار رو ۷۰٪ کم کرد.
نکته مرتبط: مدیر نباید با تصمیمات ناگهانی (مثل تغییر قیمت بدون مشورت) روحیه تیم رو خراب کنه؛ اگر علاقهای به اشتراک قدرت نداره، همون اول تکلیف همه رو روشن کنه نه اینکه در وسط راه بزنه زیر میز و خودش رو بیاعتبارتر کنه!
آموزش مستمر با منابع داخلی
گامهای اجرایی
اول. برگزاری دورههای مهارتمحور کوتاه (مثلاً مدیریت مالی پایه).
دوم. استفاده از تجربه مدیران محلی برای انتقال دانش (فرآیند منتورینگ).
سوم. تعیین شاخصهای عملکرد (KPI) برای سنجش رشد مهارتها.
رفرنس علمی: آموزش مداوم بهرهوری رو بالا میبره (Salas et al., 2012).
مثال: یه تولیدی کفش توی تهران با آموزش داخلی، هزینههای تولیدش رو ۲۰٪ کم کرد.
نکته مرتبط: مدیر کسب و کار بزرگتر از پنج تا هفت نفر، باید جانشینپروری رو با آموزش هدفمند شروع کنه.
بهینهسازی منابع موجود
گامهای اجرایی
اول. شناسایی، استخراج و تحلیل هزینههای غیرضروری (یا پنهان مثل استخدام ناموفق، نارضایتی مشتری و…) با کمک مشاور.
دوم. بازطراحی زنجیره تأمین با تمرکز روی تأمینکنندگان داخلی (رتبهبندی و…).
سوم. تعریف شاخصهای کلیدی برای رصد عملکرد (مثل نرخ بازگشت سرمایه).
رفرنس علمی: بهینهسازی منابع در شرایط تحریم حیاتیه (Porter, 1985).
مثال: یه کافه توی شیراز با حذف هوشمندانه واسطهها، سودش رو ۳۰٪ برد بالا.
نکته مرتبط: مدیر حرفهای در نقش سرمایهگذار و کارآفرین، باید تفویض اختیار کنه و فقط رصد کنه، نه اینکه خودش همه کارها رو انجام بده و اسم این حرکت رو بگذاره چابکی و اطمینان از انجام کارها.
ایجاد فرهنگ شفافیت و پاسخگویی
گامهای اجرایی
اول. برنامهریزی برای حذف دو دفتری بودن سازمان به کمک مشاور مالی.
دوم. گزارشدهی شفاف، صادقانه و ساده به تیم و مشتریان (مثلاً گزارش ماهانه فروش).
سوم. خودارزیابی مدیر برای مدیریت طرحوارههای ناسازگار (مثل بیاعتمادی) با کمک مشاور.
رفرنس علمی: طرحوارههای ناسازگار تصمیمگیری رو مختل میکنه (Young et al., 2003).
مثال: یه فروشگاه آنلاین توی مشهد با شفافیت مالی، اعتماد مشتریاش رو دو برابر کرد و اعضای تیم، بهترین تبلیغکننده برای سازمان شدند.
نکته مرتبط: مدیر باید قبل از هر چیز، خودش رو اصلاح کنه تا بیاعتمادی رو عمیقتر نکنه.