حالم خوب نیست، هرچند شغل خوبی دارم…

داستان را از خودم آغاز می کنم، زمانیکه در سن ۲۷ سالگی به عنوان مدیرکارخانه انتخاب شدم. مدیرعامل یک شرکت تولیدی با حدود پنجاه نفر پرسنل که محصولات تخصصی حوزه برق صنعتی تولید می کردند، به من اعتماد و تقریباً، کنترل همه چیز را به من سپرد. خب حالا شما تصور بفرمایید جوان ۲۷ ساله، چهار مدیر و کلی پرسنل زیردست دارد، می تواند تمام ایده ها و… که در دوره تحصیل و بعد از آن داشته و دارد را اجرایی نماید، عنوان شغلی خوب، جایگاه اجتماعی خوب، همه چیز ایده آل به نظر می رسد، اینطور نیست؟

اگر درگیر ظواهر ماجرا باشیم، آری همینطور است که فکر می کنیم اما ظاهر، یک نقاب است و بس. بعد از ظهرها که به خانه باز می گشتم، حال خوبی نداشتم. وزن کم کرده بودم و به نوعی، احساس اسارت داشتم. در شغلم بسیار پیشرفت کردم و در زمان کوتاهی، مطرح شدم اما هرچقدر در کار پیشرفت می کردم، در زندگی شخصی افول داشتم. خلاصه بگویم، زندگی برایم از زهر مار هم تلخ تر بود.

بالاخره در ۳۱ تیرماه ۱۳۹۷، مصادف با روز تولدم، تصمیم گرفتم و استعفا دادم! همه تعجب کردند، خیلی ها به من گفتند دیوانه هستی و قدر شرایط خوب را نمی دانی. حیف این پست و مقام برای تو، بیکار شدی خوب شد؟ کدام آدم عاقلی در شرایط، استعفا می دهد؟ و هزارجور از این حرف های صد من یک غاز.

اما در حقیقت، اینطور نبود. من برای لحظه به لحظه ی بعدم، برنامه داشتم. استعفا که دادم، ساعت حدود ۱۰ صبح بود، بلافاصله از کارخانه بیرون آمدم و با کارپرداز شرکت، “آقای طالبی” که قرار بود از شهرک صنعتی به سمت شهر برگردد، هم مسیر شده و دور میدان فردوسی پیاده شدم. از آنجا تاکسی گرفتم و یک راست، رفتم برای خرید منابع و کتاب های آزمون نظام مهندسی ساختمان. همان روز، چهارصد هزار تومان کتاب و… خریده و به خانه برگشتم، برنامه ریزی کردم و از صبح روز بعد، شدید و دقیق شروع به مطالعه کردم.

آری، من یک آدم بیکار و خانه نشین شده بودم. از پدرم کمک مالی می گرفتم و روزانه ده ساعت درس می خواندم. گاهی اوقات، نهار هم میپختم و برای خودم، خانه دار درجه یکی شده بودم! وقتی می پرسیدند الان چه می کنی؟ نمیدانستم چه پاسخ بدهم. شرایط تلخ و سختی بود حقیقتاً. اما، از این رنج، نه خسته شدم و نه ناراحت، گاهی ناامید می شدم که زود خودم را جمع و جور می کردم.

موعد آزمون فرا رسید، در دو روز مجزا برگزار می شد. خدا را شاکرم که در این آزمون، رتبه برتر استان خراسان رضوی شدم و هم صلاحیت طراحی و هم صلاحیت نظارت را، کسب کردم. کم کم تغییر رنگ و بوی دنیا را می دیدم، شیرینی سختی ها به کامم آمد. روی که مجوزم صادر شد و برای ساخت مهر مهندسی نزد دوستم رفتم را هیچگاه فراموش نخواهم کرد.

فروردین ۱۳۹۸، تصمیم گرفتم در کنار دانش مهندسی، از اندوخته و دانش مدیریت خود نیز بهره بگیرم. شرکت رُهام سپهر تابان را ثبت کرده و به سرانجام رساندم تا اینکه امروز در فروردین ماه ۱۴۰۰، حال خوبی دارم، هرچند در ابتدای راه قرار دارم.

تمام این داستان ها را برایتان گفتم که بدانید، اگر شغل خوبی دارید اما حالتان خوب نیست، کافیست نقاب را برداشته و از منطقه امن خود خارج شوید. آری، شغل خوب، یعنی وجه اجتماعی خوب، حقوق خوب، تکلیف روشن و… اما به موازات آن، سرکوب “خویشتن”!

نقاب ها را تا دور نریزیم، حال خوشی نخواهیم داشت. خیلی از دوستان و بزرگان عقیده دارند که “پول” خوشبختی می آورد اما من هرگز این عقیده را ندارم. آدام اسمیت هم می گوید: “گدایی که در کنار جاده، زیر نور آفتاب خوابیده، آرامشی دارد که پادشاهان بخاطر آن، جنگ راه می اندازند!”

پول، آزادی عمل، حق انتخاب و… می آورد اما لزوماً خوشبختی در کار نیست. احساس خوب، زمانی ظاهر می شود که منِ درونم با من بیرونم آشتی کرده باشد و در یک راستا گام بردارند. در این راه، خوب است بدانید که من سرمایه خود را از دست دادم، خبر از حقوق ماهیانه، بیمه و… نیست و برای همه، باید خودم بجنگم. مسیر خویش فرمایی، مسیری سخت و صعب العبور است اما، برای درک لذت آن باید بدانید که حرکت در این مسیر، شبیه ورزش است.

من روزها، برای دویدن به بیرون از منزل می روم، وقتی بر می گردم، تمام عضلات ران و ساق پایم گرفته اما درد و گرفتگی لذت بخشی است چون می دانم، نتیجه ی این درد، رشد و توسعه است!

۱ دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

error: محتوا حفاظت شده است - رُهام سپهر تابان