کسب و کارهای خانوادگی

چرا کسب و کارهای خانوادگی در ایران، با حواشی مواجه هستند؟


اگر در یک کسب و کار خانوادگی مشغول به کار یا مالک آن هستید، توصیه می کنیم این نوشته را با حوصله و دقت دنبال کنید!

شکست کسب و کار خانوادگی؟

نخست اجازه بفرمایید تا از “تعریف” کسب و کار خانوادگی آغاز کنیم؛ یا بهتر است بگوییم، “کسب و کار خانوادگی” چیست؟

هر زمان اعضای یک خانواده (یا فامیل)، گرد هم آیند تا با اشتراک توانایی ها، منابع، استعدادها و قابلیت های یکدیگر حول یک هدف مشخص (محصول یا خدمت)، به کسب درآمد از طریق تأسیس یک بنگاه تجاری (اقتصادی) بپردازند، کسب و کار خانوادگی تشکیل شده است.

کسب و کارهای خانوادگی، در دنیا بسیار مرسوم، مورد علاقه و فراگیر شده است؛ به عنوان مثال، کمپانی های تویوتا، فولکس واگن، سامسونگ، تاتا (هندوستان) و والمارت (امریکا)، همگی یک کسب و کار خانوادگی هستند.

دلیل وجودی کسب و کار خانوادگی

کسب و کار خانوادگی معمولاً بر پایه شناخت نسبی (و گاهی اوقات کافی)، اعتماد، در دسترس بودن، همدلی و حمایت از خانواده شکل می گیرد؛ اغلب مؤسسین یک کسب و کار خانوادگی، هدفشان ایجاد استقلال (مالی و…)، حاشیه امن، نزدیک نگهداشتن اعضا و ایجاد برند شخصی برای خانواده است.

جالب است بدانید:

“کسب و کارهای خانوادگی، بیش از ۳۰ درصد شرکت های دنیا را با فروش بیش از یک بیلیون دلار، تشکیل می دهند!”

ساختار در کسب و کارهای خانوادگی

به طور معمول، یک یا دو نفر از اعضای خانواده، مسئولیت مدیریت کسب و کار را بر عهده گرفته و برای سایر اعضا، مسئولیت مشخص می کنند. در ایران اینگوه مرسوم است که “رئیس کل”، یا “مدیر ارشد اجرایی” کسب و کار، آن عضوی است که بیشترین آورده مالی از او بوده است.

ممکن است در ابتدای تأسیس کسب و کار خانوادگی، بسته به ماهیت و نوع محصول/خدمت نهایی، نیازی به عضوگیری خارج از فامیل (خانواده) وجود نداشته باشد و یا ممکن است در همان ابتدای کار، در کنار اعضای منتخب خانواده (شرکای فامیلی)، چند نفر همکار دیگر (غریبه) نیز به مجموعه اضافه شوند.

 

کسب و کار خانوادگی
سریال “سه در چهار”، نحوه تشکیل یک کسب و کار خانوادگی را در ایران، به خوبی نمایش داده است.

 

برای درک بهتر مفهوم و ساختار کسب و کار خانوادگی، مرور سریال “سه در چهار” که در خردادماه ۱۳۸۷ از شبکه سوم سیما پخش شد، مفید خواهد بود. دو خانواده (باجناق ها) که یکی از بیکاری و دومی از کساد بودن بازار رنج می بردند، تصمیم گرفتند برای امرار معاش و کسب درآمد، شرکت نظافتی تأسیس کرده و از طریق مشارکت در آن، درآمد کسب کنند.

آن ها برای تأسیس شرکت، نیاز به مجوز داشتند که خب، چون فرآیند آن طولانی و خاص بود، تصمیم بر آن گرفتند تا بدون مجوز، در یک واحد مسکونی، اقدام تجاری کنند!

برای اجاره یک واحد مسکونی (به عنوان دفتر کار)، آقاسیروس منزل و مغازه خود را رهن و اجاره داد.

انتخاب مدیرعامل!

نخستین چالش جدی برای خانواده آقا سیروس و آقا رحمان پس از تأسیس کسب و کار خانوادگی، انتخاب مدیرعامل بود! همانطور که با سریال پیش رویم، متوجه نکته سنجی نویسنده شده و تطابق آن با واقعیت را به طور ملموس، درک خواهیم کرد.

چالش هایی از جمله:

عدم تمایل آقا رحمان به مشارکت خانم ها در شرکت؛

تمایل آقا سیروس و آقا رحمان (نماینده تفکر سنتی) به استفاده از وسایل مستعمل برای دفتر کار و مخالفت بیژن و کیوان (نماینده نسل جدید) با این کار و تمایل به خرید تجهیزات نو و شکیل که به درگیری بر سر خرید میز جلسات ختم می شود؛

عدم توانمندی مدیرعامل (حنا خانم، همسر آقا سیروس) در حساب و کتاب اولیه؛

مشکل دخل و خرج و کمبود منابع که منجر به آگهی استخدام می شود (کمک گرفتن از نیروی غریبه)؛

ناآشنایی با اصول مدیریت کسب و کار که منجر به هزینه های بالا و در نهایت، درگیر شدن در پرونده مواد مخدر و تعطیلی کسب و کار می گردد.

مزایای عمده در کسب و کار خانوادگی

– انسجام و وحدیت رویه خانواده حفظ می شود؛

– اعضا احساس اطمینان و اعتماد دارند؛

– در مراحل اولیه، اعضا برای شکل گیری کسب و کار، فداکاری می کنند؛

– اقدامات با دلسوزی، احساس مالکیت و نگرانی از رضایت مشتری انجام می گیرد؛

– استقلال خانواده حفظ شده و احساس اطمنیان از آینده توسط اعضا، به خلاقیت و شکوفایی کمک می کند؛

– تعهد در رهبری و مدیریت بالاست؛

– انعطاف و تطبیق پذیری بالاست؛

– هرچند نانوشته، اما اهداف و چشم انداز، برای اعضا به صورت ضمنی روشن است؛

– کنترل هزینه ها ساده تر اتفاق افتاده و سودآوری بیشتر می شود.

چالش ها، بحران ها و معایب

بر اساس تحقیقات مدرسه کسب و کار هاروارد که نتایج آن سال ۲۰۲۲ منتشر شده است:

۱. تنها ۳۰درصد از کسب و کارهای خانوادگی، توانسته اند آن کسب و کار را به “نسل دوم” خود منتقل کنند؛

۲.دلیل ۶۰درصد از شکست کسب و کارهای خانوادگی، کاهش یا فقدان اطمینان به اعضای خارج خانواده و محدود نمودن ارتباطات گزارش شده است؛

۳. به دلیل ضعف در مدیریت، فقدان توان رهبری و دخیل شدن احساسات در کار حرفه ای، کسب و کارهای خانوادگی از توسعه باز می مانند؛

۴. افراد با سابقه، متخصص و متعهد، به دلیل عدم تطبیق اهدافشان با اهداف کسب و کار خانوادگی، ترک کار می کنند؛

۵ـ. مالکین و اعضای خانواده، ناخودآگاه انتظار دارند سایر اعضا نیز مانند ایشان برای کسب و کار فداکاری کرده و در ازای آن، خواسته ای نداشته باشند؛

۶. مشکلات، موانع و ایرادات ساختاری که همکاران غیر عضو در خانواده با آن درگیر هستند، هرگز توسط اعضای خانواده که تصمیم گیران کلیدی هستند، درک و در نتیجه رسیدگی نمی شود؛

۷. پس از مدتی (ایجاد ثبات در کسب و کار)، سهم خواهی بابت تلاش ها، فداکاری ها، از خودگذشتگی ها، هزینه ها و… توسط برخی اعضا آغاز می شود؛

۸. توقعات اعضا از مدیرارشد، بالا رفته و تنش ها به صورت ملموس و لگاریتمی آغاز می شوند؛

۹. چون هدف از تشکیل سازمان، کسب درآمد برای خانواده بوده و امنیت، استقلال و اصل وجودی خانواده به آن گره خورده است، مدیران ارشد (مالکین)، اجازه ی تغییرات ساختاری را نداده و به شدت در برابر آن، مقاومت می کنند؛

۱۰. با کسب تجربه و افزایش تخصص اعضا که در ابتدا کاربلد نبوده اند، انتقادات به شیوه مدیریت و رهبری مؤسس، مالک یا مدیر ارشد آغاز شده، جنگ پنهان بر سر قدرت شکل می گیرد؛

۱۱. با سودآوری سازمان، دوراهی توزیع سود بین اعضای خانواده و همکاران شکل می گیرد و چون غالب کسب و کارهای خانوادگی ایرانی، ترکیب هیئت مدیره ای ندارند، بخش قابل توجه سود، صرف خانواده شده و طرح های منابع انسانی در کسب و کارهای خانوادگی، با شکست یا ناکامی مواجه می گردد؛

۱۲. احساس عدالت سازمانی در میان کارکنان غیر عضو، به شدت بالا رفته و احساس می کنند تعدادی رعیت برای اقلیتی ارباب کار می کنند؛

۱۳. تعهد و وفاداری سازمانی به شدت در میان کارکنان غیر عضو کاهش دارد تا حدی که پرسنل غیر عضو فقط تا مرز “رفع تکلیف” کار می کنند؛

۱۴. مالک یا مدیر ارشد، اجازه “سیستم سازی” به ساختار نداده در نتیجه در هزارتوی ساختارهای سنتی، گرفتار شده و کسب و کار از سودآوری به تلاش برای بقا تنزل درجه پیدا می کند؛

۱۵. با آسیب دیدن یا جدا شدن یک عضو خانواده از مجموعه، امور به شدت آشفته می شوند (علت: بند ۱۴ و ۹).

جالب است بدانید، ۷۰ درصد کسب و کارهای خانوادگی، در اثر همین آشفتگی و خارج شدن کنترل از دست مدیرارشد، نزول کرده اند.

چه باید کرد؟

الف. اگر مالک کسب و کار خانوادگی هستید

با توجه به عدم تطابق اهداف شما با اهداف کارکنان غیر عضوی که در کسب و کار شما کار می کنند، شما همواره درگیر تنش و چالش های تکراری خواهید بود. شما می خواهید خانواده خود را نجات دهید و برایشان آرامش و اطمینان از آینده کسب کنید، کارکنان غیر عضو نیز می خواهند درآمد کسب کرده، ماهر شوند و بتوانند آینده خانواده خود را تضمین کنند؛ خب، این اهداف که مشابه بود؟! خیر! اهداف دو گروه، به ظاهر مشابه است اما…

اگر بخواهید به کارکنان کمک کنید تا به “هدف خودشان” برسند، یعنی از محل سود سازمان باید بودجه ای قابل توجه به این امر اختصاص دهید؛ تخصیص بودجه به این امر، به معنای کاهش سود نهایی برای اعضای خانواده و ایجاد نارضایتی در ایشان است! چرا؟ چون بیشتر از همه زحمت می کشند، متعهدتر، دلسوزتر و جدی تر در کار هستند (قانون مبادله؛ یعنی انتظار دارند به همان اندازه که در کیفیت کار کردن تفاوت دارند، در دریافت حقوق و مزایا نیز تفاوت وجود داشته باشد).

لذا پیشنهاد می گردد:

۱. اعضای خانواده را سهامدار کسب و کار کنید؛

۲. تا حد امکان، سمت های اجرایی را از اعضای خانواده دور سازید؛

۳. به این مهم توجه کنید که تضمین آینده اعضای خانواده، در گروه “بقا” کسب و کار است و کسب و کاری که همگام با تغییرات محیطی، تغییر نکرده و اصلاح نشود، محکوم به فنا و نابودی است (فقط ۳۰درصد کسب و کارهای خانوادگی، به نسل دوم می رسند!)؛ پس از همین الان، سیستم سازی را آغاز کنید تا بتوانید به جای درگیر بودن با یک کسب و کار، سهامدار عمده چند کسب و کار باشید (خلق ثروت و ارزش افزوده مستمر)؛

۴. سیستم مالی خود را شفاف کرده و از یک متخصص غیر عضو خانواده، برای مدیریت آن استفاده کنید؛

۵. هدف را توسعه کسب و کار (ایجاد چند کسب و کار) قرار دهید تا نگاهتان از مدیریت اجرایی (درگیر بودن با روزمرگی) به هیئت مدیره ای یا کارآفرینی (رصد فرصت های محیط و شکار آن ها پیش از رقبا) تغییر کند؛

۶. از مشاور متخصص کسب و کار کمک مستمر بگیرید.

ب. اگر کارمند یک کسب و کار خانوادگی هستید

تجربه کار با حداقل پنج کسب و کار خانوادگی در حوزه های لوازم خانگی، تولید قطعات خودرو، داروسازی و صنعت برق، به من اثبات کرده است که فعالیت در کسب و کار خانوادگی ایرانی، اگر نگوییم بیهوده، بازی با حاصل جمع صفر است؛ چرا که شما همواره در حال شخم زدن و رسیدگی به باغ “دیگران” هستید در حالیکه سهمتان از این باغ، یک سبد میوه ای است که از درختان به زمین ریخته و قابل استفاده برای مالک، نبوده!

برای مثال:

مدیر یک واحد صنعتی کوچک خانوادگی با ۳۰ نفر پرسنل که در حوزه تجیهزات شبکه برق مشغول به کار بودند، فرزند خود را بدون توجه به علاقمندی، استعداد و…، به هنرستان فرستاد تا “دیپلم برق” بگیرد (مرتبط با صنعتی که پدر در آن مشغول است)؛ پسر که بازیچه دست پدر بود، با انبوه تجدیدی و سواد صفر، باید به دستور جدید پدر بله می گفت؛ شرکت در کنکور برای پذیرفته شدن در رشته مدیریت بازرگانی! چرا بازرگانی؟ چون پدر عاشق بازرگانی بود.

مشکلی که رخ داد، در زمان ثبت نام بدون کنکور دانشگاه در مقطع کارشناسی مدیریت بازرگانی بود. به دلیل تعداد بالای تجدیدی پسر، باید ابتدا تجدیدی ها به قبولی تبدیل می شد و سپس ثبت نام تکمیل! به همین دلیل، شش ماه طول می کشید و پدر تصمیم گرفت در این شش ماه، پسر را در محل کار مشغول کند تا ضمن آموزش، با جزییات کار هم آشنا شود.

اکنون، فردی ۱۸ ساله با انبوه تجدیدی، فاقد سواد و تجربه در حوزه تخصصی برق، وارد شرکت شده و دو ماه آموزش دیده است که پدر پیشنهاد می دهد، پسر سرپرست خط تولید باشد! چرا؟ چون عجله دارد تا سریع تر او را (عروسک خیمه شب بازی پدر)، آموزش داده و مسئولیت “مدیر تولید” یا “مدیر کارخانه” را به او بسپارد تا از شر غریبه ها و خواسته های آن ها، خلاص شود.

به عنوان کارمند، هرچقدر هم توانمند، کاربلد، متخصص، دلسوز و… باشید، در نهایت برای مالکین کسب و کار، “هزینه اضافه” و “غریبه” هستید؛ آن ها به زودی یک عضو خانواده را پرورش می دهند تا جای شما را بگیرد تا از شر شما و خواسته هایتان خلاص شوند! به همین تلخی، به همین سادگی!

لذا پیشنهاد می شود:

اول. در محیط کار فعلی، با کمک امکاناتی که در اختیار دارید، در یک حوزه خاص متخصص شوید؛

دوم. برنامه و اهداف سازمان را از مدیران ارشد طلب کرده و بر اساس آن برنامه ریزی کنید؛

سوم. پس از کسب تخصص (با بقیه متفاوت شده باشید) لازم و کافی، به سمت خویش فرما شدن یا همکاری با کسب و کاری غیر خانوادگی حرکت کنید؛

چهارم. تحت هیچ عنوان برای اصلاح یک کسب و کار خانوادگی، اقدام نکنید؛

پنجم. اگر می خواهید مسیر متخصص شدن شما کوتاه شود، به همکاران دیگرتان، با تمام وجود و تعهد، تخصص خود را آموزش دهید!

جمع بندی

کسب و کار خانوادگی، مزایای عمده بیشماری دارد؛ بسیاری از کسب و کارهای فعلی دنیا، همگی کسب و کارهای خانوادگی هستند؛ پس چرا فقط سی درصد کسب و کارهای خانوادگی، موفق می شوند؟ دوباره به سریال “سه در چهار” مراجعه کنید؛ خانواده آقا سیروس و آقا رحمان، برای کسب درآمد و نجات زندگی خودشان، اقدام به تأسیس کسب و کار کردند. آن ها در مرحله اجبار و از سر ناچاری، مجبور به استخدام نیروی غریبه شدند و اگر سریال را با دقت دنبال کنید، هیچ تعهدی نسبت به آن ها در خود احساس نمی کردند! بدیهی است که هر فردی، برای اهداف خود تلاش می کند نه اهداف دیگران.

تا زمانیکه کسب و کار خانوادگی، متمرکز بر سودرسانی یکجانبه و نجات خود باشد، مجبور است به سایر کارکنان، نگاه ابزاری داشته باشد. مالک یک کسب و کار خانوادگی، مجبور است برای رسیدن به اهداف خود، حتی “فرزند خود را نیز قربانی کند”! شما که جای خود دارید.

مهدی زارع پورمشاهده نوشته ها

من، مهدی زارع پور هستم. علاقمند یا بهتر است بگویم، عاشق علم و هنر مدیریت؛ با تأسیس رُهام سپهر تابان، تلاش دارم تا به کمک کار تیمی، بهره گیری از تجارب ارزنده دنیا و تخصص مدیریت، به ثروت آفرینی هرچه بیشتر کسب و کارهای کوچک و متوسط ایرانی، کمک کنم.

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *